تبليغاتX
management

مدیران برتر





اقتصادایران در سالی که گذشت  

پایین آوردن نرخ سود بانکی

 در حالی رخ داد که شورای پول و اعتبار در اولین و دومین نشست اول سال خود به 14 درصد رای داده و آن را تثبیت کرده بود. اما از آنجا که رئیس جمهور با آن مخالفت کرده و درخواست 12 درصد کرده بود به ناچار و بنا به دستور رئیس جمهور نرخ 12 درصد را تصویب کرد. شاید لازم به گفتن نباشد که این نرخ چه آثار و تبعاتی را بر اقتصاد کشور گذاشت چرا که حداقل اثر آن بنا بر تحلیل مدیر کل اداره اقتصاد مسکن وزارت مسکن افزایش قیمت مسکن بود، به طوری که بر اساس آمار بانک مرکزی رشد اجاره بهای مسکن، که تبلوری از قیمت ساخت و ساز است، در 10 ماهه اول امسال 19 درصد بود. این در حالی است که این نهاد- بانک مرکزی - نرخ تورم را 6/17 درصد اعلام کرده است. در همین حال طی دو سالی که شاهد کاهش نرخ سود بانکی هستیم به قیمت اجاره افزوده و از رهن کاسته شده است که این اتفاق به معنای فشار بیشتر بر اجاره نشینان است. به عبارت دیگر پایین آوردن نرخ سود بانکی باعث شد نقدینگی جامعه، فزاینده و به سمت کالاهای سرمایه یی از جمله مسکن و سکه طلا سوق داده شود. بنا بر یکی دیگر از تحلیل های بانک مرکزی بازدهی مسکن با 9/3 درصد و سکه طلا با متوسط 5/1 درصد در 12 ماهه منتهی به آذرماه در بالا ترین رده از همه دارایی های کشور قرار گرفتند و شاخص قیمت سهام بازار اوراق بهادار با منفی 5/2 درصد در آذرماه و 8/0 درصد در 12 ماهه منتهی به آذرماه در پایین ترین رتبه قرار داشت. این آمار گویای نگاه جامعه به سمت کالاهایی است که حداقل کار آن حفظ ارزش سرمایه است. زمانی که رئیس جمهور مصوبه 14 درصدی نرخ سود بانکی را معطل گذاشته بود و آن را ابلاغ نمی کرد و در همان حال اخباری درز کرده بود که رئیس دولت نهم به دنبال کاهش دو درصدی نرخ سود بانکی است صدای اکثر کارشناسان در مخالفت با این کار بلند شده بود زیرا پیش بینی می کردند این کار ثمره یی جز افزایش قیمت مسکن و هدایت نقدینگی به این سمت را ندارد.

 

سهمیه بندی بنزین

پنج تیرماه امسال دولت بدون اطلاع قبلی و از نیمه شب سیاست سهمیه بندی بنزین را به اجرا درآورد. این سیاست که بر اساس تبصره 13 قانون بودجه سال 1386 صورت گرفت بازتاب گسترده یی در داخل و خارج داشت. بازتاب خارجی آن در این اخبار تجلی می کرد که ایران به عنوان دومین تولیدکننده نفت اوپک قادر نیست بنزین شهروندان خود را تامین کند و اما بازتاب داخلی آن به نحوه اجرای آن برمی گشت؛ نحوه یی که لازم است برای تحلیل آن به سه سال قبل برگردیم یعنی زمان تصویب قانون برنامه چهارم.

قانون برنامه چهارم شاید جزء معدود قوانینی در کشور باشد که سرنوشت آن را دو مجلس-مجلسین ششم و هفتم- رقم زدند. یکی از مهم ترین مواد این قانون ماده 3 بود که در مجلس ششم متناسب با نظر دولت وقت تصویب شد. بر اساس این ماده باید قیمت مواد سوختی از جمله بنزین در یک دوره پنج ساله- یعنی طول برنامه- به قیمت فوب خلیج فارس عرضه شود. معنای اصلی این ماده آزاد سازی قیمت بنزین بود. آزاد سازی قیمت بنزین از آن جهت مهم بود که مصرف آن با توجه به قیمت پایین آن به حد غیرقابل قبولی رسیده بود و ایران با داشتن حدود 5/6 میلیون خودرو و مصرف روزانه 70 میلیون لیتر بنزین جزء پرمصرف ترین کشورهای جهان بود. مضافاً آنکه پایین بودن قیمت بنزین در ایران، حدود 8 سنت به ازای هر لیتر، در مقایسه با حدود 54 سنت در کشورهای اطراف - حتی کشورهای حوزه خلیج فارس- قاچاق بنزین از ایران را افزایش داده و آن را جزء پردرآمد ترین کارها قرار بود، به طوری که آمارهای غیررسمی میزان آن را حتی تا 20 میلیون لیتر در روز برآورد کرده بودند.

از سوی دیگر یارانه تخصیصی به مصرف بنزین، حدود 11 میلیارد دلار در سال، بیش از طاقت اقتصاد کشور بود. از این لحاظ دولت هشتم تصمیم گرفت در یک فرآیند تدریجی قیمت بنزین را آزاد کند تا از محل یارانه آن برای توسعه اقتصاد کشور هزینه کند. با شروع به کار مجلس هفتم این تصمیم تغییر کرد. مجلس هفتم در اولین اقدام خود ماده 3 قانون برنامه چهارم را با این عنوان که آزاد سازی قیمت بنزین نرخ تورم را به حد 50 درصد می رساند ضمن ترساندن جامعه و افکار عمومی آن را اصلاح و قیمت بنزین را تثبیت کرد. بدین ترتیب بی نظمی در مصرف بنزین و هزینه بر بودن آن برای دو سال ادامه یافت. در قانون بودجه 86 مجلس سهمیه بندی بنزین را با اصلاحاتی مانند پیش بینی کردن قیمت آزاد، تصویب کرد.

در پنجم تیرماه دولت با توجه به افزایش فشارهای بین المللی سهمیه بندی بنزین را به اجرا درآورد بدون آنکه قیمت آزاد آن را اعلام کند.سهمیه بندی بنزین در حالی در کشور اجرا شد که بلافاصله بازار غیررسمی فروش بنزین هم در کنار آن شکل گرفت. در حال حاضر بنزین با توجه به استان و منطقه، بین 400 تا 600 تومان در هر لیتر به فروش می رود که نشان می دهد هنوز بنزین می تواند منبع درآمد خوبی برای برخی ها باشد.

 

انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی

به طور قطع مهم ترین تغییر ساختار نهادی در اقتصاد کشور، انحلال مهم ترین رکن برنامه ریز توسعه یی ایران یعنی سازمان مدیریت و برنامه ریزی بود.

محمود احمدی نژاد در اواخر تیرماه بنا بر مصوبه شورای عالی اداری که خود ریاست آن را برعهده دارد سازمان مدیریت و برنامه ریزی را منحل کرد و آن را به یک دفتر معاونت رئیس جمهوری تبدیل کرد. پیش از این یعنی در آبان ماه سال 1385، رئیس جمهور در ابلاغیه یی سازمان های مدیریت و برنامه ریزی استان ها را زیرمجموعه استانداری ها قرار داده و به نوعی آنها را در استانداری ها ادغام کرده بود. این اقدام که با انتقاد و کناره گیری فرهاد رهبر از سازمان مدیریت و برنامه ریزی روبه رو شد مانع از آن نشد که رئیس دولت نهم برای برداشتن موانع در اختصاص بودجه های مورد نظر دولت، این سازمان مهم را که مغز متفکر اقتصاد کشور قلمداد می شد منحل نکند و کارشناسان و کارکنان آن به دیگر دستگاه ها منتقل نشوند. انحلال سازمان مدیریت نیز در کنار خود تغییر روش بودجه ریزی را هم به دنبال داشت.

سیاست بودجه ریزی کشور تاکنون مبتنی بر یک ماده واحده، تعدادی تبصره و سپس مشخص کردن ردیف های بودجه یی دستگاه ها بود. اما در بودجه ریزی که برای اولین بار توسط دولت نهم به عمل آمد و لایحه آن به مجلس داده شد، یک ماده واحده، بدون تبصره، و 39 ردیف بودجه بود. این به آن معنا بود که دولت 39 دستگاه خود را از لحاظ بودجه یی به رسمیت می شناخت و بقیه را در زیرمجموعه این 39 دستگاه قرار داده بود که خود روسای دستگاه ها توزیع کنند. این امر مشکلاتی را هم از لحاظ قانونی و هم از لحاظ سیاسی به وجود آورده بود چراکه از دیدگاه مجلس شرکت های دولتی که دارای اساسنامه بودند باید بودجه آنها معین می شد و در مجلس به تصویب می رسید. از سوی دیگر دولت در لایحه خود درآمدهای نفتی را شفاف نکرده و این درآمدها به نوعی در لایحه آورده شده بود که دست مجلس از تصمیم گیری در توزیع منابع نفتی کوتاه می شد و همه اختیارات در اختیار رئیس جمهور قرار می گرفت. هر چند در مجلس این نقایص برطرف شد و ردیف های بودجه یی از 39 ردیف به 270 ردیف افزایش یافت اما بدون شک این تغییر ساختار نهادی و بدعت در بودجه ریزی پیامدهای نه چندان خوشایندی را برای اقتصاد کشور به بار خواهد آورد.

برکناری وزیران صنایع و معادن و نفت

می گویند علیرضا طهماسبی وزیر سابق صنایع و معادن تا یک هفته قبل از برکناری اش نمی دانست که از نظر رئیس جمهور او دیگر توانایی اداره بزرگ ترین وزارتخانه اقتصادی کشور را ندارد. از این رو او تا قبل از احضارش به دفتر رئیس جمهور و ابلاغ برکناری اش آنچنان برای صنعت کشور برنامه ریزی می کرد و حساب می خواست که انگار تا پایان دولت ماندگار است. برخی از کارشناسان حذف علیرضا طهماسبی و سیدکاظم وزیری هامانه از دولت را تسویه حساب های سیاسی رئیس جمهور از مخالفان مجلسی اش می دانند تا بی کفایتی آنها.

علیرضا طهماسبی تا قبل از پست وزارت صنایع و معادن، کارشناس مرکز پژوهش های مجلس و از نیروهای احمد توکلی بود. او نقش بسیار بسزایی در تهیه گزارش کارشناسی و حذف شرکت های «تاو» از توسعه فرودگاه امام(ره) و ترکسل از اپراتور دوم تلفن همراه ایفا کرد و در همان زمان که نامزدی او برای وزارت صنایع و معادن مطرح شد کارشناسانی بودند که این پست را در ازای آن اقدامات تلقی می کردند.

طهماسبی در اغلب مصاحبه ها و سخنرانی ها از افزایش نرخ رشد ارزش افزوده سخن می گفت اما واقعیت هایی که در بخش صنعت و معدن به وجود آمد و اتفاقاتی که رخ داد باعث شد هم مرکز پژوهش های مجلس و هم بانک مرکزی نرخ رشد ارزش افزوده بخش صنعت و معدن در سال 1385 را کمتر از 6 درصد اعلام کنند- هرچند در اصلاحات بعدی آن را به بالای 7 درصد رساندند- که پایین ترین نرخ رشد حداقل در چهار سال اخیر بود. این اعلام به مذاق وزیر سابق صنایع و معادن خوش نیامد و چالش هایی را به دنبال داشت که حداقل آن رودررویی با رسانه ها بود. به هرحال به نظر می آید این رشد پایین برای دولتی که سعی داشت و دارد تا شعار اشتغال زایی خود را با ابزار بنگاه های زودبازده محقق کند بهانه یی شد تا این وزیر را تغییر دهد.

شایعه برکناری سیدکاظم وزیری هامانه وزیر نفت هم درست روزهای پس از سهمیه بندی و به دنبال آشوب هایی که این سیاست در پی داشت بر سر زبان ها افتاد. برخی علل برکناری وزیری هامانه را مقاومت در برابر ورود یکی از اعضای بدنه دولت به وزارتخانه و همچنین هزینه های درآمد نفتی و برکناری کارشناسان نفتی می دانند. چنانکه خود او در مراسم تودیعش به این نکته که با عنوان مافیای نفتی می خواهند صنعت نفت را شخم بزنند، اشاره کرد.

 

استعفای ابراهیم شیبانی از بانک مرکزی

با تغییر دولت خاتمی و انتقال آن به دولت احمدی نژاد، در مهم ترین گمانه زنی های اعضای دولت، ابراهیم شیبانی رئیس کل بانک مرکزی همواره در ردیف اول بود زیرا سیاست های پولی به کار گرفته شده در دوران خاتمی با شعارهای ریاست جمهوری احمدی نژاد بسیار متفاوت و در گاهی اوقات مقابل هم بودند. از این رو برای بسیاری قابل قبول نبود که شیبانی به عنوان متولی سیاست های پولی کشور بتواند یا قادر باشد سیاست هایی را پی بگیرد که با اندیشه و ایده هایش مغایرت داشته باشد. اما زمانه نشان داد او برای دو سال تمام مجری سیاست های دولتی شد که حدود 180 درجه با گفته ها و نظراتش متفاوت بود.

مهم ترین اتفاق در دوران شیبانی رشد بی سابقه نقدینگی، روند افزایشی نرخ تورم، افزایش مطالبات معوقه بانک ها و افزایش بدهی بانک ها به بانک مرکزی بود.

نقدینگی در ابتدای شروع به کار دولت احمدی نژاد بالغ بر 75 هزار میلیارد تومان بود اما زمانی که شیبانی از بانک مرکزی می رفت این میزان به حدود 145 هزار میلیارد تومان رسیده بود، یعنی دو برابر. به گفته جانشین شیبانی - طهماسب مظاهری - طی دو سال مرداد 84 تا مرداد 86، به اندازه 45 سال منتهی به 84 نقدینگی در کشور ایجاد شده بود. تاثیر افزایش نقدینگی که بخشی از آن ناشی از افزایش اعتبارات بود را می شود در نرخ تورم دید.

نرخ تورم که در سال 1384 روند کاهنده یافته بود و به 11 درصد رسیده بود از ابتدای سال 1385 روند فزاینده خود را آغاز کرد و در سال 1386 به بیش از 17 درصد رسید. بالا رفتن نرخ تورم که تبلور افزایش قیمت ها است آنچنان بحران ساز شد که رئیس جمهور را که تا آن زمان حاضر به پذیرش گرانی نبود و آن را تبلیغات مخالفان یا دست های پنهانی که نمی خواهند دولت کار خود را بکند، می دانست، وادار کرد در این زمینه سخن بگوید. هرچند باز هم توپ گرانی و تورم را به زمین مجلس یا افزایش قیمت جهانی انداخت و دولت را مسوول آن ندانست.

مطالبات معوقه بانک ها از دیگر مواردی بود که در دوران ریاست کلی شیبانی بحران ساز شد. بر اساس آمارهای اعلام شده مطالبات معوقه بانک ها در اواخر سال 1386 به بیش از 14 هزار میلیارد تومان رسید که این میزان بانک ها را با بحران اخذ مطالبات مواجه کرده بود.

از سوی دیگر بانک ها برای تامین اعتبار مشتریان خود با کمبود منابع مواجه شده بودند و از این رو به استقراض از بانک مرکزی روی آوردند که این امر بدهی بانک ها به بانک مرکزی را به میزان بی سابقه یی افزایش داد. بر اساس آمار بانک مرکزی در سال 1383 میزان بدهی بانک ها به بانک مرکزی حدود 454 میلیارد تومان بود که این میزان در سال 1384 به 795 میلیارد تومان، سال 1385 به یک هزار و 760 میلیارد تومان و در سه ماه اول سال 1386 به دو هزار و 161 میلیارد تومان رسید. به عبارت دیگر طی دو سال و سه ماه حدود 5 برابر شده است که تاثیر آن روی نرخ تورم غیرقابل انکار است.

 به نظر می آید دستاوردهای شیبانی در دو سال دولت احمدی نژاد آنقدر است که حسن انجام کارش در دو سال دولت خاتمی را بپوشاند و شاید از همین فشارهای تخریب کننده بود که دیگر قادر به ادامه همکاری با دولت نهم نشد.

 

نفت 100 دلاری

شاید این از بخت خوب - البته بخوانید بخت بد - دولت نهم باشد که قیمت نفت بی محابا بالا می رود، به طوری که در اواخر سال 86 روی 100 دلار در هر بشکه تثبیت شد.

زمانی که دولت نهم روی کار آمد قیمت هر بشکه نفت حول و حوش 47 دلار بود. این قیمت در سال 1384 به حدود 50 دلار و در سال 1385 به حدود 70 دلار و در سال 86 به حدود 100 دلار رسید.

افزایش قیمت جهانی نفت تاثیر بسزایی روی درآمدهای نفتی ایران گذاشت، به طوری که در سال 1383 که درآمد نفتی ایران حدود 37 میلیارد دلار بود، در سال 1384 به 54 میلیارد دلار، سال 1385 به 63 میلیارد دلار و در سال 1386 به 70 میلیارد دلار رسید. این آمار نشان می دهد در سه سال 84 تا 86 مجموع درآمدهای نفتی ایران به بیش از 180 میلیارد دلار که تقریباً معادل کل درآمدهای نفتی دولت خاتمی است، رسیده اما این یک طرف قضیه است. طرف دیگر آن به رشد اقتصادی برمی گردد.

به اعتقاد کارشناسان هر یک دلار افزایش قیمت نفت می تواند حدود یک دهم به رشد واقعی اقتصادی کشور بیفزاید. این به معنای آن است که هر دلار افزایش قیمت نفت قادر است به ظرفیت سازی اقتصادی کشور کمک شایانی کند. اما در عمل چه اتفاقی افتاده است. به این ترتیب با حدود 45 دلار افزایش قیمت نفتی ایران در دولت احمدی نژاد به ظرفیت اقتصادی کشور و رشد اقتصادی ایران می توانست 5/4 درصد افزوده شود. اما آمار و ارقام چنین چیزی را نشان نمی دهد.

زمانی که احمدی نژاد دولت را تحویل گرفت رشد اقتصادی کشور در سال 1383 معادل 8/4 درصد بود، این رشد در سال 1384 به 7/5 درصد و در سال 1385 به 2/6 درصد رسید. پیش بینی می شود نرخ رشد در سال 1386 به 6/6 درصد برسد. به عبارت دیگر هیچ تغییر و تحول جدی در وضعیت اقتصادی کشور رخ نداده است و به جای آنکه به رشد واقعی کشور 5/4 درصد افزوده شود حدود 6/1 درصد افزوده شده است. به همین خاطر است که می گوییم افزایش قیمت نفت را نمی توان بخت خوب دولت احمدی نژاد دانست زیرا نتوانسته از ظرفیت افزایش قیمت نفت استفاده کند.

 

قطعی گاز در فصل سرما

همزمان با شروع فصل سرما و از اوایل دی ماه دولت ترکمنستان صادرات گاز خود به ایران را قطع کرد. ترکمنستان حدود 5 درصد از گاز مصرفی ایران را تامین می کند. این مقدار عمدتاً برای استان های شمالی کشور مصرف می شود. علت قطع گاز ترکمنستان درخواست افزایش قیمتی بود که آن دولت از ایران کرده بود. تا آن زمان ایران گاز ترکمنستان را 75 دلار در هر هزار مترمکعب می خرید، اما از ابتدای سال جاری میلادی دولت ترکمنستان خواستار 100 دلار به ازای هر 1000 مترمکعب بود که با مخالفت ایران مواجه شد. این مخالفت منجر به قطع گاز صادراتی ترکمنستان به ایران شد.

قطع گاز با سرمای یخبندان یا به قول دولت بی سابقه مصادف شد. استان های شمالی و نیز غربی کشور تقریباً بی گاز شده بودند. اقدام دولت برای جبران و تامین گاز آنها، قطع گاز صنایع و تعطیلی چندروزه مدارس و دانشگاه ها بود. این رفتار دولت پیامد ناگوار اقتصادی داشت. به گفته یکی از مسوولان صنعتی قطعی گاز 40 روزه صنایع حدود 10 درصد از تولید صنعتی کشور کاسته است. عدم بهره برداری از فازهای پارس جنوبی بدون شک در قطعی گاز صنایع بی تاثیر نبود. در خردادماه 86 رئیس وقت سازمان مدیریت و برنامه ریزی در نامه یی به رئیس جمهور از بحران گاز در فصل زمستان خبر داده بود اما گفته شده است که این نامه در پیشگیری از این بحران تاثیری نداشته است.

 به نظر می آید بی توجهی به نظرات کارشناس سازمانی که به تازگی منحل شده و دلخوری از انتقاداتی که کارشناسان این سازمان از تخصیص بودجه می کردند در نادیده گرفتن این هشدار بسیار موثر بوده است. زیرا واضح است با توجه به شکاف مصرف و تولید و نیز نیاز مبرم به استفاده از گاز بیشتر در فصل زمستان، هر عضوی از دولت می داند که بحران قطعی گاز در پیش است.

 ---

 اقتصاد ایران با این تحولات نه چندان مثبت وارد سال جدید می شود. ادامه این روند بدون شک به تضعیف اقتصاد نحیف ایران می انجامد.در صورت وقوع چنین امری باید همانند فرانسویان قدیم که در فوت پادشاهان خود می گفتند «شاه مرده است، زنده باد شاه»باید بگوییم «اقتصاد مرده است، زنده باد اقتصاد ».

به قلم منصور بی طرف

نوشته شده توسط حمید آقامحمدی | لینک ثابت | موضوع: |

بحث" بحث حیثیتی و وطنی است. 

سایت گوگل نام خلیج فارس رو به خلیج عرب تغییر داده.اگر 1 میلیون نفر اعتراض خودشونو به این آدرس بفرستن نام خلیج عرب به فارس تبدیلمیشه.
به هرکی که فکر می کنی وطن ژرست هستش این پیام رو برسون.
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html
نوشته شده توسط حمید آقامحمدی | لینک ثابت | موضوع: |

راهی بسوی مدیریت انگیزش کارکنان 


دستوراتی برای تقویت خلاقیت در سازمان

 

1- در سازمان وضعی را به وجود آورید که افراد پدیده تغییر را بپذیرند. اعضای سازمان باید بر این امر اعتقاد پیدا کنند که تغییر به نفع آنها و سازمان تمام خواهد شد. این باور معمولاً زمانی به وجود می آید که اعضا به هنگام تصمیم گیری با مدیر همکاری کنند و به هنگام اجرای تغییرات برنامه ریزی شده به گونه ای عمل شود که امنیت شغلی اعضاء به خطر نیفتد.

2- نظرات و عقاید جدید را تقویت کنید. مدیران سازمان از بالاترین مقام تا سرپرستان رده پایین ، باید این موضوع را در گفتار و در عمل ثابت کنند که مقدم نظرهای جدید را گرامی می دارند. مدیران برای اینکه پدیده خلاقیت را تشویق و تقویت نمایند باید به پیشنهادات زیردستان با علاقه گوش بدهند و نظرات مفید را نوید که بخش آینده ای درخشان است، به اجرا درآورند و آن نظرات را به سطوح بالاتر و مقامات عالی سازمان برسانند.

3- اجازه دهید اعضاء روابط متقابل با هم داشته باشند یک جو باز و خلاق ، زمانی تقویت می شود که به افراد اجازه داده شود با یکدیگر ارتباط نزدیک تری برقرار کنند و گروهها و اعضای گروههای مختلف روابط متقابل (تعامل) با هم داشته باشند. این روابط متقابل باعث می شود که اطلاعات مفید بین اعضای سازمان رد و بدل و نظرات و دیدگاه های جدید درباره مسائل سازمانی ، آزادانه به سایر اعضاء داده شود.

4- در برابر شکست شکیبا باشید برخی از نظرهای جدید در مرحله عمل ناموفق می ماند. مدیران موثر یا موفق کسانی هستند که واقعیت ها و زمان یا منابعی را که باید در راه تجربه آموزی (در مورد نظرات جدید و کارساز بودن یا کارساز نبودن آنها) به مصرف برسد ، بپذیرند.

5- هدف ها را بصورت مشخص تعیین کنید و برای تامین آنها به اعضاء آزادی عمل بدهید. اعضای سازمان باید برای بروز خلاقیت خود دارای هدف و جهت باشند. از نظر مرز یا محدودیت هایی که در رابطه با خلاقیت اعضاء وجود دارد دستورالعمل هایی معقول صادر کنید و مدیران باید بر مقدار زمان و پولی که در رابطه با ارائه نظر جدید به مصرف می رسد نوعی کنترل اعمال کنند.

6- برای افراد خلاق و سخت کوش ارزش قائل شوید. افراد خلاق دارای انگیزه بسیار قوی هستند. از این رو هیچ گاه دست از تلاش و سخت کوشی بر نمی دارند تا کاری که مورد علاقه اشان است انجام دهند ولی آنها هم انسان هستند و باید در این راه مورد تشویق قرار گیرند و در ازای کار خوبی که انجام دادند پاداش مناسب بگیرند. یک مدیر از طریق سپاسگزاری ، تقدیر و تشویق از فرد خلاق ، از طریق افزایش حقوق ، دادن جایز ، با نوع دیگری پاداش باید به نبوغ فرد و خلاقیت وی ارج نهد.

 

مرجع : «پالو آلتو» از شرکت زیراکس از کتاب استونر و فری من

 

 

ده قانون برای سد کردن راه نوآوران

 

1-    نسبت به هر نظر با عقیده تازه بدبین باشید (تنها بدین علت که آن تازه است و بدین علت که از سطوح پایین سازمان به طرف بالا می آید)

2-   همیشه اصرار کنید که اعضای سازمان پیش از اینکه نزد شما بیایند باید از چندین سطوح سازمانی بگذرند و نظر موافق ، آنها را طلب نمایند (از آنها امضاء بگیرند)

3-   از دوایر یا افراد بخواهید که نسبت به پیشنهادات و نظرات جدید سایر اعضاء انتقاد کنند (این باعث می شود که شما وقت زیادی صرف تصمیم گیری نکنید و تنها در آن میان نظراتی که بتوانند از انتقادات زیادی بگذرند و به شما ارائه شوند مورد توجه قرار داده و در آن باره تصمیم بگیرید).

4-   خودتان آزادانه زبان به انتقاد بگشایید هیچ گاه از هیچ نظر تازه ای ستایش نکنید (همین امر باعث می شود که افراد با احتیاط قدم بردارند پیوسته  این مطلب را یادآور شوید که شما در هر لحظه می توانید آنها را اخراج کنید)

5-   وجود مسائل را دلیلی بر شکست فرد بدانید و پیوسته افراد را تضعیف کنید تا آنها هر نوع مشکل یا مساله ای را در سازمان دارند از نظر شما پنهان دارند.

6-    همه چیز را به دقت کنترل کنید ، از افراد بخواهید که همه چیز را بشمارند و پیوسته این کنترل و شمارش را تکرار نمایید.

7-   در رابطه با تجدید سازمان یا اجرای سیاست های مربوط به تغییر سازمانی در پنهان و خفا تصمیم بگیرد و سپس بصورت غیرمنتظره اعلان نمایید. (همین امر باعث می شود که افراد احتیاط بیشتری بکنند و جرأتشان کم شود.

8-   قبل از اینکه بصورتی دقیق ندانید ، چرا افراد اطلاعاتی را درخواست کرده اند و اگر خواسته آنها از نظر شما قابل توجیه نیست ، هیچ اطلاعاتی را به آنها ندهید و باید اطمینان حاصل کنید که چنین اطلاعاتی بصورت آزاد و مجانی در اختیار افراد قرار نمی گیرد (اجازه ندهید که داده ها و اطلاعات به دست افراد ناباب بیفتند.

9-   با شعار «تفویض اختیار» و مشارکت دادن افراد در امور برخی از اختیارات مربوط به کاهش دادن نیروها ، منتظر خدمت کردن افراد با اجرای دستورات تهدید آمیز را به افراد زیردست واگذار کنید و از آنها بخواهید این دستورات را سریع انجام بدهند.

10-  و بعد از همه این حرف ها هیچ گاه فراموش نکنید که شما در رأس سازمان قرار دارید و همیشه از همه جزئیات کارآگاهی کامل دارید.

 

مرجع : «نوشته روزابت کانتر» از کتاب استونر و فری من

http://www.e-abfam.blogfa.com/author-ahmad.aspx

نوشته شده توسط حمید آقامحمدی | لینک ثابت | موضوع: |

فیلیپ کاتلر - پدر بازاریابی 

فیلیپ کاتلر (PHILIP KOTLER) در سال 1931 در شیکاگو متولد شد. لیسانس را از دانشگاه دی پل، فوق لیسانس را در رشته اقتصاد از دانشگاه شیکاگو، دکتری را در همان رشته از MIT و فوق دکتری ریاضی را از هاروارد و فوق دکتری علم و فناوری را از دانشگاه شیکاگو اخذ کرد. او از سال 1969 استاد رشته بازاریابی بین المللی دانشگاه نورث وسترن است. این دانشگاه از اولین مراکزی بود که در آن بازاریابی تدریس می شد. نام کاتلر با واژه بازاریابی عجین شده است. او را بی هیچ تردید پدر بازاریابی می خوانند.

از دهه 1970 که اندیشه بازاریابی پس از دو دهه دوران شکوفایی اقتصادی در غرب و همزمان با رکود ناشی از شوک نفتی و مسائل اقتصادی مطرح و به رسمیت شناخته شد، نام او بیش از دیگران در این زمینه به گوش خورده است. کارنامه پررنگ و بار او در زمینه بازاریابی منحصر به فرد است.

تألیف 34 کتاب و بیش از 100 مقاله که در مجلات معتبری نظیر مجله هاروارد بیزینس ریویو منتشر شده گواه مطلب است. کتـــــاب اصول بازاریابی او کتاب مرجع بی بدیل همه دانش پژوهان و پژوهشگران در این زمینه است. کتابهای او به بیش از 30 زبان دنیا ترجمه شده است. کاتلر به راستی بنیانگذار مدیریت نوین بازاریابی است و بیش از هر نویسنده یا متفکر دیگر درگسترش اهمیت بازاریابی و تغییر نگرش به آن از یک فعالت جنبی به فعالیت مهم و اصلی نقش ایفا کرده است. او مـــدرس، نویسنده و سخنران برجسته ای است که مسافرتهای بسیار به اروپا، آسیا و آمریکای جنوبی برای سخنرانی و مشاوره داشته و از دانشگاههای معتبر دنیا دکترای افتخاری دریافت داشته است. کاتلر سالهای متمادی مشاور شرکتهای بزرگی همچون AT&T, IBM ،جنرال الکتریک، فورد، موتورولا، مرک، بــانک آمریکا و... بوده و دانسته های خود را در زمینه برنامه ریزی و سازماندهی بین المللی بازاریابی به این شرکتها منتقل کرده است. او عضو هیئت مشورتی بنیاد دراکر، رئیس هیئت مدیره دانشکده بازاریابی موسسه علوم مدیریت و مدیرعامل انجمن بازاریابی آمریکا (IMR) است.

انجمن مدیریت آمریکا (AMA) او را تاثیرگذارترین بازاریاب تمام دوران لقب داده است. کاتلر نه تنها در بازاریابی کلاسیک شهره است بلکه یک پیشرو در تئوری و عمل ارتباط کسب وکار الکترونیک و بازاریابی سازمان محسوب می شود. هیچ پژوهشگری در عرصه بازاریابی نمی تواند خود را بی نیاز از آثار عمیق و دقیق او بداند. تحقیقات و نوشته های او بر مقوله هایی همچون گسترش و کاربرد اصول بازاریابی، تجزیه وتحلیل بازار، توسعه محصول جدید، راهبرد رقابتی، برنامه ریزی راهبردی و سیستم های اطلاعاتی متمرکز است. نگرش فیلسوفانه او به مفاهیم بازاریابی، جایگاه این حوزه خطیر مدیریتی را دگرگون ساخته است. او مقوله بازاریابی اجتماعی را طرح کرد و با تاکید بر اینکه بازاریابی برمبنای ارتباطی است ناشی از نیازها، خواسته ها، پیشنهادها، قیمت و... که تمامی آنها زیربنای ارزشی دارند، اهمیت بازاریابی را از حوزه قیمت و فروش و فعالیتهای توزیع به نیاز مشتری و ارزش آفرینی سوق داد. او سازمانها را واداشت که با مدل مشتری مداری فکر کنند و نیازهای مشتری را محور قرار دهند، وفاداری مشتری را به دست آورند و با نوآوری؛ خواسته های درحال تغییر مشتری همگام شوند.

کاتلر بازاریابی را بخشی از فلسفه مدیریت همه مدیران می داند که براساس آن باید نیازها و خواسته های مشتری را بشناسند و شرایط را درجهت رضایت مندی آنان فراهم سازند. رضایتمندی مشتری در نگاه او هنگامی محقق می شود که ارزش واقعی فراورده یا خدمت برابر یا بیشتر از ارزش موردانتظار مشتری باشد. کاتلر بر این باور است که گرچه بازاریابی مفهومی ساده دارد اما اجرای آن بسیار پیچیده است و برای استادشدن در آن یک عمر وقت لازم است. گرچه هیچ متفکری درجهان به اندازه او درگسترش پیام بازاریابی سهم نداشته است اما در هزاره جدید، او همه را به تفکر مجدد در این مقوله فرامی خواند و ندا در می دهد که راهبرد پیروزمند سال پیش ممکن است امسال ناکارآمد از آب درآید.

 شما را پدر بازاریابی می نامند. نظر خودتان چیست؟

کاتلر: هر زمان که برخی مرا پدر بــــازاریابی می نامند، من این نکته را متذکر می شوم که اگر چنین باشد، پیتر دراکر پدر بزرگ بازاریابی است.

دراکر یکی از انسانهای استثنایی است که من دیده ام. او یک نابغه دربرگرفتن الگو از تاریخ و پیش بینی روندهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است. برای بسیاری از ما او الگویی است کـــــه دائماً ایده های نو می پرورد و ایده های کهنه را تصفیه می کند.

 بازاریابی به چه معناست؟

- بازاریابی به معنی کار با بازارهاست، برای فراهم ساختـــن مبادلات با هدف تامین خواسته ها و نیازهای انسان. بازاریابی فرایندی است که طی آن افراد و گروهها، با تولید و مبادله کالا و فایده با دیگران، خواسته ها و نیازهای خود را تامین می کنند. اصولاً وظیفه بازاریابی شناسایی نیازها و خواسته ها، تعیین بازارهای هدف برای خدمت به آنها، طراحی کالاها و خدمات و برنامه زمان بندی شده برای ارائه خدمت به این بازارها و بالاخره فراخوانی کلیه افراد درون سازمان به اینکه به مشتریان فکر و به آنان خدمت کنند

بسیاری از مردم، بازاریابی را به معنای فروش و تبلیغات درنظرمی گیرند. نسبت فروش و بازاریابی چیست؟

- فروش فقط جزء کوچکی از مجموعه عظیم بازاریــــابی است. فروش یکی از چندین وظیفه های بازاریابی و نه حتی مهمترین آنها، به شمار می رود.

بنابراین، هرچند فروش بخشی از بازاریابی و مدیریت بازار است اما بازاریابی مفهومی بس گسترده دارد. به تعبیر پیتردراکر هدف بازاریابی گسترش فروش است. مفاهیم فروش و بازاریابی غالباً با یکدیگر اشتباه می شــــوند. مفهوم فروش از داخل به بیرون می نگرد. این مفهوم از کارخانه شروع می کند، به محصولات و کالاهای موجود شرکت توجه دارد و به دنبال کسب فروش سودآور است که تبلیغات قابل ملاحظه ای را می طلبد. برعکس، مفهوم بازاریابی دارای نگاهی از بیرون به درون است. این مفهوم با یک بازار کاملاً تعریف شده آغاز می شود، روی نیازهای مشتریان تاکید دارد و با تـــــــامین رضایت مشتریان سود می آفریند. فعالیت بــازاریابی پیشتر از آنکه سازمان فرآورده ای تـــولید کرده باشد، آغاز می شود. فروش پس از تــولید و عرضه فرآورده ها پابه میدان می گذارد. بنابراین، تصور عمومی از مدیریت بازاریابی که آن را تلاش برای یافتن مشتریان کافی برای محصولات فعلی شرکت می بیند، نگاه بسیار محدود به موضوع است. بازاریابی واقعی هنر دستیابی به روشهای زیرکانه برای فروش محصولات شرکت نیست.

بازاریابی واقعی، آگاهی نسبت به آن چیزی است که باید تولید شود و نه فروش آن چیزی که تولید شده است.

 شما تعبیربازاریابی نئاندرتالی را برای توصیف بازاریابی غیرواقعی به کار برده اید. چه خطاها و اشتباهاتی می تواند بازاریابی را از مسیر صحیح خود دور سازد؟

- بسیاری از مدیران شرکتها از وضع بازاریابی سازمان خود ناخشنود هستند. آنان شاهد افزایش هزینه ها و کاهش بازده بخش بازاریابی هستند. یک دلیل این است که شرکتها درهمان راههای کهنه و پیشین بازاریابی، بودجه سنگینی هزینه مـــــی کنند و از روشهای زیر پیروی می کنند.

بازاریابی را با فروش برابر می گیرند؛

بیش ازتوجه به مشتری، بر دراختیار گرفتن او تاکید دارند؛

به جای اجرای مدیریت بهره برداری، تمام عمر می کوشد تا از مشتری در هر دادوستد سود مناسب ببرد؛

به جای قیمت گذاری هدفمند، هزینه ها را پایه قیمت گذاری قرار می دهد؛

به جای یکپارچه کردن ابزار ارتباطی بازاریــابی، برای هریک از ابزارها جداگانه برنامه ریزی می کند؛

به جای کوشش در شناسایی واقعی مشتری به فکر فروش هرچه بیشتر فرآورده است.

مدیریت بازاریابی چه وظایفی بر دوش دارد؟

- مدیریت بازاریابی به عنوان تجزیه وتحلیل، برنامه ریزی، اجرا و کنترل برنامه هایی تعریف می شود که برای نیل به اهداف سازمانی تهیه می گردند

به عبارت دیگر، وظیفه مدیریت بازاریابی، تهیه برنامه های بازاریابی کارآمدی است که شرکت را در بازارهای هدف خود دارای یک موقعیت رقابتی برجسته کند. اجرای این امر مستلزم همان چهار رکنی است که برشمردم.

 گامهای بنیادین در فرایند بازاریابی کدام است؟

- بازاریابی کارآمد با پژوهش آغاز می شود. پژوهش در یک بازار به آشکارشدن بخشهایی می انجامد که از گروههای مشتریان با نیازهای متفاوت شکل گرفته اند. شرکت باید تنها بخشهایی را هدف گذاری کند که در آنها توان فعالیت در بهترین و بالاترین سطح خدمت را دارد. درهریک از بازارهای هدف، شرکت باید پیشنهادهای خود را به گونه ای تنظیم و عرضه کند که مشتری تفاوت آن را با پیشنهاد دیگران به روشنی تشخیص دهد و به این ترتیب خوب جا بیفتد. بخش بندی بازار، برگزیدن بازار هدف و جاانداختن پیشنهادها نمایانگر وجود اندیشه بازاریابی راهبردی در سازمان است. از این پس شرکت به بهره گیری از فنون آمیزه بازاریابی می پردازد و عاملهای آنها را به صورت بهینه با یکدیگر می آمیزد. گام بعدی اجرا و پیاده سازی تصمیماتی است که درباره مدیریت بازار گرفته شده است. گام آخر نیز پایش است و شرکت باید باتوجه به معیارهای برگزیده، به بررسی و ارزیابی نتیجه های به دست آمده درهرگام بپردازد و بهسازی راهبرد و فنون اجرایی را پیش گیرد

به آمیزه بازاریابی اشاره کردید. مفهوم و جایگاه این آمیزه در بازاریابی را توضیح دهید.

- آمیزه بازاریابی مجموعه ای از متغیرهای بازاریابی قابل کنترل است که شرکت آنها را در بازار هدف و برای ایجاد دانش موردنظر خود ترکیب می کنند. چهار گروه از متغیرها (4P) عبارتند از: محصول، قیمت، مکان و تبلیغات پیشبردی (4P=PRODUCT, PRICE, PLACE, PROMOTION).

 شما اخیراً عامل سیاست و باور همگانی را به ایـن عــوامل افزوده و عدد آن را به شش رسانیده اید. این نظر فروشندگان است. نظر خریداران کجا جای دارد؟

- اتفاقاً این انتقادی است که بر آمیزه بازاریابی وارد شده و بسیار مهم و باارزش است. گفته شده شاید دیدگاه خریداران درمورد آنچه به ایشان پیشنهاد و عرضه می شود متفاوت از دیدگاه عرضه کنندگان باشد، بنابراین، بهتر است که عناوین را با رویکرد به خواست و نظر مشتریان تنظیم کرد.

بدین ترتیب درحالی که بازاریابی خود را در موقعیت فروش یک فرآورده می بیند، مشتری خود را در جایگاه خرید یک ارزش یا راه حل برای مسئله اش می گذارد

پس به جای 4P یعنی آمیزه بازاریابی از دیدگاه فروشندگان شما از دیدگاه خریداران چه پیشنهادی دارید؟

- 4P یعنی ارزشهای مشتری پسند، هزینه مشتـــری، آسودگی در خرید و ارتباطات (4C: CUSTOMER VALUE, COST OF THE CUSTOMER, CONVENIENCE/COMMUNICATION).

 بخش بندی و تقسیم بازار به چه معناست؟

- اصولاً بازار به مجموعه ای از خریداران بالقوه و بالفعل یک کالا اطلاق می شود. تقسیم بازار فرایند طبقه بندی مشتریان به گروههایی با خصوصیات و نیازها یا رفتارهای مختلف است. تقسیم بازار به گروههای خریدار جداگانه، اولین مرحله بازاریابی هدف دار است. بنابراین، راهبـــرد تقسیم بندی بازار استدلال می کند که هر بازار از بخشهایی از مشتریان تشکیل مـــی شود که نیازها و خواسته های متفاوتی دارند. با درپیش گرفتن راهبرد بازاریابی هدف شرکتها می توانند بازار را به تکه های نازک و نازک تر تقسیم کنند. یک قسمت یا بخش از بازار را مصرف کنندگانی تشکیل می دهند که نسبت به مجموعه ای از محرکهای بازاریابی از خود پاسخ مشابهی نشان می دهند

می توانید نمونه هایی از رویکرد تقسیم بندی بازار را بیان کنید؟

- تقسیم بندی بر پایه منافع مشترک مانند مشتریان خواهان ارزانی، کیفیت برتر یا خدمات؛

تقسیم بندی برپایه مفهومهای جمعیت شناسی مانند بزرگسالان، جوانان، نوجوانان؛

تقسیم بندی مناسبتی مانند مسافران هواپیما در مناسبتهای مختلف؛

تقسیم بندی برپایه حجم خرید فرآورده مانند کاربری فراوان، متوسط، کم؛

تقسیم بندی بر پایه روش زندگی مانند لباس، شکار یا تفنگ

معنای هدف گیری و جایگاه یابی در بازار چیست؟

- هدف گیری در بازار به معنای ارزیابی جذابیت هر قسمت بازار و انتخاب یک یا چند قسمت از بازار و ورود به آن است. مرحله آخر یعنی تعیین جایگاه در بازار نیز به معنای تعیین جایگاه رقابتی برای کالاست، یعنی اشغال یک مکان روشن، مشخص و مطلوب در اذهان مصرف کنندگان هدف نسبت به کالاهای مشابه.

 جایگاه تحقیقات بازاریابی در فرایند بازاریابی کجاست؟

- تحقیقات بازاریـــــابی به عنوان عامل ارتباط دهنده مصرف کننده، مشتری و جامعه، اطلاعاتی را که برای شناسایی و تعیین فرصتها و مسائل ومشکلات بازاریابی، ایجاد و بهبود و ارزیابی فعالیتهای بازاریابی، نظارت بر کارهای بازاریابی و فهم بهتر فرایند بازاریابی مورداستفاده قرار می گیرند دراختیار بازاریاب قرارمی دهد. فرایند تحقیقات بازاریابی از چهار مرحله تشکیل می شود. تعریف مشکل و تعیین اهداف تحقیق، تهیه طرح تحقیق، اجرای طرح تحقیق، تعبیر و تفسیر نتایج تحقیق و گزارش یافته ها

زمینه های معمول و متداول تحقیقات بازاریابی کدام است؟

- اندازه گیری توان بالقوه بازار، تجزیه وتحلیل سهم بازار، تعیین خصـــــوصیات بازار، تجزیه وتحلیل فروش، مطالعات مربوط به روند فعالیتهای تجـــاری، پیش بینی های کوتاه مدت، مطالعات مربوط به کالاهای رقابتی، پیش بینی های بلندمدت و بالاخره مطالعات مربوط به سیستم های اطلاعات بازاریابی و بررسیهای قیمت گذاری.

 به بازار هدف و بازاریابی هدف اشاره کردید. منظور از بازار هدف چیست؟

- انقلاب صنعتی پدید آور توانمندی صنایع در تولیدانبوه، پخش انبوه و ترویج انبوه کالاهایی مانند صابون، خمیردندان، نوشابه، موادخوراکی و غیره بود. در اینجا یک کالا برای تمام خریداران به طور انبوه تولید و توزیع می شود. امروزه پاره ای از میان رفتن بازاریابی انبوه را پیش بینی می کنند. آنان می گویند که بازار انبوه درحال تبدیل شدن به بخشهای کوچکتر با مشتریان گوناگون و سلیقه های متفاوت است. بنابراین، بازار هدف به معنای یک یا چند بخش ویژه از بازار است مانند تولید خودروهای مرسدس بنز برای خریداران خودروهای باشکوه و برخوردار از طراحی و مهندسی عالی. به همین ترتیب در بازاریابی هدف، گروههای مختلف شناسایی می شوند که کل بازار را تشکیل می دهند، آنگاه برای بازارهای هدف، کالاهای خاص تدارک دیده می شود.

 آیا این صحت دارد که میانگین زمان خدمت مدیران بازاریابی در شرکتها 16 تا 18 ماه است؟

- جای شگفتی نیست. درمورد بازاریابی در سازمان و وظیفه های آن کج فهمی های گسترده ای وجود دارد. برخی مدیران عامل از مسئولان بازاریابی خود انتظارهای غیرواقعی دارند. آنان در صورت شکست فرآورده های نو بی درنگ انگشت اتهام را به سوی مدیر بازاریابی و گروه فروش دراز می کنند

آیا وظیفه بازاریابی تنها برعهده یکی از واحدهای مشخص سازمانی است؟

- این یک دیدگاه کوتاه بینانه است. به تعبیر دیوید پاکارد از بنیانگذاران شرکت پرآوازه هیولت - پاکارد،اهمیت بازاریابی بیش از آن است که انجام آن فقط برعهده واحد بازاریابی گذاشته شود. همه واحدهای شرکت می توانند نسبت به مشتری، خوب یا بد عمل کنند و نتیجه رفتار آنان بر درآمد نهایی شرکت اثر می گذارد. اکنون دیگر هیچ واحدی به تنهایی نمی تواند نیازها و مسئولیتهای بازاریابی را برآورده و به عهده بگیرد. همه بخشها و کارکنان شرکت باید به این رسالت پایبند و متعهد شوند

گذار از وظیفه گرایی به سوی فرایندگرایی در سازمانها چه میزان بر این تغییر جایگاه واحدهای بازاریابی اثر می گذارد؟

- با ایجاد سیستم های کاری، کار بازاریابان مستقل، کاهش می یابد، زیرا فرایندگرایی، مشتــــری را در مرکز دایره همه فعالیتها قرار می دهد و هدف همگان جلب خشنودی و برآوردن نیازهای او خواهدبود. واحدهای بازاریابی، تخصص ویژه ای که در شناسایی فرصتهای تازه در بازارها دارند، می توانند در زمینه بررسی و شناسایی نیازها، رفتارها و واکنشهای مشتریان برای سازمان به خدمت بگیرند. بنابراین، نقش بازاریابان در بهسازی فرآورده ها و راهبردهای شرکت در بازارها همچنان بااهمیت خواهدبود.

 به این ترتیب ممکن است دگرگونیهای زیادی در واحد بازاریابی پدید آید؟

- دگرگونی در دیدگاهی که نسبت به بازاریابی داریم موجب تغییر در طبیعت، ساختار و نقش واحد بازاریابی نیز می گردد. می توان پنداشت که بازاریابی در جریان دگردیسی آینده خود به واحد مشتریان،واحد پژوهش و اطلاعات بازاریابی، واحد ارتباطات بازاریابی یا چیز دیگری تبدیل شود.

آیا ممکن است اصلاً واحد بازاریابی نداشته باشیم. اصلاً آیا با نبودن واحد بازاریابی، رفتار دیگر واحدها بهتر وکارآمدتر نخواهد شد؟

- برخی می گویند که کم توجهی واحدهای دیگر به مشتری، ناشی از وجود یک واحد بازاریابی مستقل در سازمان است. هر واحد تصور می کند که مسئول وظیفه بخش خودش است و وظیفه واحد بازاریابی ایجاد و نگهداری مشتری است.

به همین جهت است که مثلاً در شرکت مارکس انداسپنسر تبلیغات و واحد بازاریابی وجود ندارد، ولی شرکت مشتریان خشنود و وفاداری را همواره به سوی خـــود می کشد زیرا همه کارکنان نخست به مشتری و خواست او می اندیشند.

یک شرکت چگونه می تواند مشتریان سودآور را یافته، نگهداری کند و رشد دهد؟

- برخی از دست اندرکاران، بازاریابی را هنر یافتن و نگهداری مشتریان تعریف کرده اند. ما این تعریف را گسترش داده و به صورتبازاریابی، دانش و هنر یافتن، نگهداری و رشد دادن مشتریان سودآور است درمی آوریم

بازاریابان دیروز تنها در اندیشه یافتن مشتری بودند. گروه فروش در پی شکار مشتریان تازه بود و رشد دادن مشتری مفهومی نداشت. اکنون وضع دگرگون شده است. نگهداری و رشد دادن مشتریان هدف نخستین است. هر مشتری را که از دست بدهید برای خرید تمام عمر وی، زیان خواهید کرد. هزینه جلب یک مشتری تازه پنج برابر هزینه خشنود نگهداشتن مشتری کنونی است. نکته منفی دیگر اینکه چند سال طول می کشد تا مشتری تازه درحد و اندازه مشتری پیشین از شما خرید کند.

منبع:ژورنالیست

نوشته شده توسط حمید آقامحمدی | لینک ثابت | موضوع: |

استراتژی تکنولوژی 

مقدمه

 توان رقابت تجاری، دیگر یک انتخاب نیست، بلکه شرط بقاء و حضور در بازار جهانی است. تحقق اهداف سازمانی و رقابت موفق در محیط، به شدت متغیر تجاری، نیازمند تدوین استراتژی های مناسب و دقیق است و این مقاله به بحث پیرامون اصول مدیریت استراتژیک می پردازد. به نکات کلیدی در تدوین استراتژی تجاری و استراتژی تکنولوژی اشاره کرده و روشهای مفید در تصمیم گیری های استراتژیک را معرفی می کند و همچنین بر اهمیت پیوند استراتژی تکنولوژی با استراتژی تجاری تأکید شده است.

 منظور از استراتژی چیست؟

 استراتژی: شناخت اینده و برنامه ریزی برای آن است و ابزاریست که اهداف دراز مدت بواسطه آن قابل تحقق میباشد. استراتژی در مفهوم تجاری، فرمولی گسترده است که سازمان برای نیل به موفقیت، به کار می گیرد و برنامه و طرح لازم برای پیروزی در رقابت، به طور کامل و به تفضیل در آن منعکس می شود. تدوین استراتژی یک چالش مستمر است، از این رو، استراتژی در گام اول باید "محور" اصلی فعالیت های سازمان را تأئید کرده و سپس آنچه را که سازمان می تواند انجام دهد، تدوین نماید و فعالیت برنامه ریزی استراتژیک را نهادینه نماید. این امر به آنها کمک می کند تا بهتر رقابت کرده، و موقعیت خود را در بازار تقویت کنند. " مدیریت استراتژیک" ، فرایندی است که از سه بخش مهم و مرتبط به هم تشکیل شده است.

 1- برنامه ریزی استراتژیک (شامل تعیین دورنمای استراتژیک و تدوین استراتژی است)

 2- پیاده سازی استراتژیک: شامل فهرست تمام فعالیت هایی که باید صورت گیرند و تعیین و گماردن واحدهای عملیاتی مناسب برای پیاده سازی اقدامات اجرایی و پروژه های استراتژیک است که به تاکتیک ها و برنامه ریزی سیستماتیک (نظام مند) می پردازد.

 3- ارزیابی استراتژیک : شامل معیارهای عملکرد، سازو کارهای بازخور، بهبود مستمر فرایند یادگیری سازمانی که امکان پالایش استراتژی و اصلاح طرحها و برنامه ها را فراهم می آورد.

 تدوین موفقیت آمیز استراتژی، به سازگار کردن منابع در دسترس سازمان و فرصت های موجود در محیط بستگی دارد. شناسایی نقاط ضعف و قوت داخلی و فرصت ها و تهدیدهای خارجی، گام مهمی در فرایند تدوین استراتژی است. تشکیل ماتریس نقاط ضعف و قوت، فرصت ها و تهدیدها، ابزار بسیار مفیدی برای این کار به شمار می رود که تحلیل گران می توانند عوامل مشخص شده در ماتریس SWOT را بازنگری کرده و چهار نوع استراتژی متفاوت تدوین نمایند.

 1- استراتژی نقاط قوت – فرصت (SO)، که سازمان با بهره گیری از نقاط قوت خود می کوشد تا از فرصت های خارجی نهایت استفاده را ببرد.

2- استراتژی های نقاط ضعف – فرصت ها (WO) که سازمان تلاظ می کند تا با استفاده از فرصتهای موجود، بر نقاط ضعف خود غلبه کند

3- استراتژی های نقاط قوت و تهدیدها (ST) که سازمان از نقاط قوت خود بهره می گیرد تا تهدیدهای خارجی را دفع کرده و از آنها دوری گزیند. 4- استراتژی نقاط ضعف – تهدیدها (WT) که سازمان رویکردهای مناسبی اتخاذ می کند تا نقاط ضعف خود را کاهش داده و از تهدید های خارجی دوری نماید، سلول های ماتریس WT , ST, WT, SO مبین استراتژی هایی است که سازمان می تواند مناسب ترین استراتژی را انتخاب کرده و برای خود استراتژی مناسبی را ارزیابی و تدوین کند. در این میان می توان شاخص ها و معیارهای مطلوب را با استفاده از مقیاس وزنی (همچون مقیاس لیکسرت)، این کار را به صورت کمی انجام داد و بر اساس آن مقیاس، به آنها امتیاز داد. میانگین امتیازهای هر استراتژی می تواند به عنوان راهنما در انتخاب گزینه بهینه مورد استفاده قرار گیرد.

 تدوین استراتژی تکنولوژی:

 مدیریت تکنولوژی زمانی موفق خواهد بود که میان استراتژی کسب و کار و استراتژی تکنولوژی، ارتباطی مناسب برقرار شود. استراتژی تکنولوژی، همانا بکارگیری، توسعه و نگهداری کلیت دانش و توانایی شرکت است. گرچه تکنولوژی عامل بسیار مهمی به شمار می رود، ولی به تنهایی برای تضمین موفقیت کسب و کار، کافی نیست. کسب و کار موفق، همانا یکپارچه سازی نوآوری تکنولوژی با تولید، بازاریابی،مالی و نیروی انسانی در راستای تحقق اهداف تعیین شده است. پورتر پیشنهاد می کند که در تدوین استراتژی تکنولوژی، مراحل زیر طی شود: 1- شناسایی تمامی تکنولوژی، تکنولوژی های فرعی و متمایز کننده زنجیره ارزشی 2- شناسایی تکنولوژی های سایر صنایع یا تکنولوژی هایی که هنوز مراحل توسعه را می گذرانند و از این پتانسیل برخوردارند که در زنجیره ارزشی مورد استفاده قرار گیرند 3- تعیین مسیر تغییرات تکنولوژی های کلیدی و تغییرات بالقوه تکنولوژی 4- تعیین اینکه کدام تکنولوژی ها، بیشترین تأثیر را بر مزیت رقابتی و ساختار صنعت بر جای می گذارند. 5- ارزیابی توانایی های نسبتی شرکت در تکنولوژی های مهم و هزینه بهبود آنها 6- انتخاب استراتژی کلی رقابتی شرکت را تقویت کند. 7- باید استراتژی های تکنولوژی تمام واحدهای کسب و کار، در سطح بالای سازمان حمایت شوند.

 مسیر حرکت استراتژی:

 ماشین توان رقابتی و خلق ثروت را می توان به صورت مونتاژ قطعات در نظر گرفت: 1) تدوین استراتژی با جهت گیری مشخص، 2) بکارگیری قابلیت های تکنولوژیک، 3) رسیدن به سطح بالایی از بهره وری ، 4) انجام فعالیت های تهاجمی و پیگیر در بازاریابی. جهت گیری استراتژیک، امری حیاتی برای موفقیت هر سازمان است. تنظیم و مشخص کردن جهت، به تغییرات تکنولوژی ما نیازهای مشتریان و عوامل محیطی، بستگی دارد. مفهوم اساسی و زیر بنایی در تدوین استراتژی تکنولوژی، همانا "قابلیت محوری" است. ساخت محصول یا خدمتی که برای مشتریان، ارزش منحصر فردی داشته باشد، مثالی از یک قابلیت فنی محوری است . مثال دیگری از قابلیت های محوری سازمان، زیر ساخت آن است که زمینه مؤثر و کارآمد مدیریت عملیات را فراهم می آورد همچنین قابلیت محوری می تواند دانش مدیریت یا مهارت کارکنان سازمان، باشد. شرکت بویینگ یکی از غول های هواپیما سازی ، فعالیت های تولیدی و کسب و کار بسیار موفقی دارد. اما این شرکت قابلیت محوری خود را در یکپارچه سازی سیستم های بزرگ، طراحی و تولید مؤثر دانش مشتریان خود متمرکز کرده است. قابلیت های محوری هر سازمان به محصولاتی محوری تبدیل می شوند که می توانند در قالب یک یا چند محصول نهایی ظاهر شوند. این محصولات نهایی سازمان را به مشتریان متصل می کند . مدیریت باید قابلیت های محوری شرکت را به مثابه مزیت خاص بداند و استراتژی تکنولوژی کسب و کار را حول این قابلیت تدوین کند.

 - روشی کلی برای شناسایی [(core Technical Competencies) CTC] قابلیت توانایی های محوری فنی

 این فرایند، سیستماتیک و جامع بوده، نیازمند مشارکت گروه زیاد و متنوعی از پرسنل است. و در فعالیت های تحلیلی مربوطه، خلاقیت و دقت را با هم می طلبد. هنگامی که این فرایند بخوبی پیاده شود، زمینه بسیار مستحکم و مناسبی برای قابلیتهای آتی فراهم می آورد، مزایای جانبی فراوانی از آن حاصل می شود و چندین دستاورد ارزشمند را نیز به دنبال دارد.

 • فهرستی از تمام توانمندی های فنی شرکت و شناسایی توانمندی هایی که در بخش های مختلف شرکت، تکرار شده است.

 • ارزیابی تمام نقاط ضعف و قوت تکنولوژیکی شرکت.

• فهرستی از توانایی های تکنولوژیکی حیاتی شرکت

 • شناخت قابلیت های محوری بالقوه و موجود در شرکت و الگو برداری مقایسه ای از برترین های خارج از کشور

 مرحله 1) شروع برنامه "ایجاد گروه راهبری و تیم های کاری و برگزاری جلسات شروع کار" یک شروع موفق، قدم مهمی در موفقیت کل برنامه است. در اولین جلسه تیم کاری، مدیر برنامه باید خلاصه ای از کل برنامه را توضیح داده و مباحثات اولیه در مورد ساختار فهرست توانمندی های شرکت را هدایت می کند. شکل طبیعی فهرست توانمندی ها، به صورت یک ماتریس بزرگ است. این ماتریس، شامل فهرست طبقه بندی شده توانمندی های تکنولوژیکی شرکت و ستون های دیگری است که از آنها برای امتیاز دهی به هر یک از توانمندیها (با توجه به شاخص های مختلف ارزیابی) استفاده می شود . تیم باید تصمیم بگیرد که از کدام طبقه بندی استفاده کند. به عنوان مثال، طبقه بندی ها می توانند خیلی ساده به صورت 1) علوم کاربردی 2) طراحی و توسعه 3) توانایی های ساخت باشند.

 مرحله 2) تهیه فهرست توانمندی ها " تهیه فهرست اولیه، جمع آوری و جمع بندی کلیه ورودی ها ونهایی کردن فهرست توانمندی ها" اهداف این مرحله عبارت است از نهایی کردن ساختار کار و محتوای فهرست تایید شده شاخص های ارزیابی و سپس آغاز تعریف دقیق روش ارزیابی. استفاده از یکی از نرم افزارهای صفحه گسترده یا بانک اطلاعاتی به انجام این فرایند کمک می کند. تیم کاری باید شاخص های ارزیابی را مورد توجه قرار داده و تصمیم بگیرد که از کدامیک استفاده کند و چگونگی انجام ارزیابی را نیز مشخص کند . اهداف، محدوده و بازه زمانی تعیین شده برای فعالیت های اولیه، در پاسخگویی به این سؤالات تأثیر گذار خواهد بود. برای ارزیابی "نقاط قوت و حیاتی بودن" از فرایند های مجزایی استفاده شود. و گزینه های مختلف را لحاظ کرده پیشنهادات و توصیه های خود را تدوین و برای گروه هدایت کننده ارسال کند.

مرحله3) ارزیابی توانمندی ها "ارزیابی تمامی موارد با استفاده از مقیاس های اندازه گیری انتخاب شده برای تعیین نقاط قوت و اهمیت هر یک" خروجی و ماحصل این مرحله، فهرستی نهایی مجموعه جامعی از توانمندی ها و ارزیابی ها (از همه مهم تر)، شناسایی توانمندی های تکنولوژی حیاتی شرکت است. محور اصلی اقدامات اولیه، ارزیابی نقاط قوت است. استفاده از پرسش نامه، می تواند مؤثر و کارآمد باشد. نتایج توسط اعضای تیم ثبت و بررسی می شود و در صورت نیاز، از مصاحبه ها و پرسش نامه های دیگری جهت تکمیل اطلاعات استفاده شود. آنگاه تیم باید تصمیم بگیرد که به هر توانمندی چه امتیازی تخصیص دهد. تکنیک های آماری در تحلیل پاسخ ها مفید واقع می شود. تیم کاری می بایستی اثر هر یک از توانمندی های تکنولوژیکی را بر توان رقابت شرکت بررسی و ارزیابی های غنی و منطقی انجام دهد. پس باید برنامه های استراتژیک فعلی سازمان را مطالعه کنند. نتایج به شدت مورد نقد قرار گرفته و تعدیل می شود.

 مرحله 4) شناسایی قابلیت های کاندید "تست انواع مختلف توانمندیهای حیاتی مکمل، تدوین لیست احتمالی قابلیت های محوری" چالش تیم کاری در مرحله 4 استفاده از دانش و داده های جمع آوری شده در مراحل 2و3 جهت شناسایی هر چه بیشتری از توانایی های محوری فنی (تکنولوژی حیاتی) کاندید است نتایج حاصل، باید فهرستی بلند بالا از حوزه های تخصصی تکنولوژیکی آتیه دار باشد که بتوان آنها را به عنوان CTC یا قابلیت توانایی های محوری فنی شرکت مورد آزمون و ارزیابی قرار داد مشخصات CTC ، مورد بازنگری، یکپارچه سازی و پالایش قرار می گیرد، خروجی این فهرستی از CTC های متمایز است و مبنای کارهای آتی به شمار می روند.

مرحله 5) تست قابلیت محوری کاندید "اعتبار سنجی CTC ها: به مزیت رقابتی – ارزش ادراکی مشتری – میزان دشواری تقلید – امکان ورود به بازار های دیگر" فهرست CTC های ارزشمند (از آنجایی که تمام CTC های بالقوه و بالفعل سازمان را در خود دارد)، از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. باید این فهرست با گروه هدایت کننده مورد بازنگری کامل قرار گیرد . گروه هدایت کننده نیز باید مدیر برنامه را راهنمایی کند که کدام CTC (اگر اساسا" موری باشد) ، را در مرحله مورد توجه خاص قرار دهد یا به کلی حذف کند چون این CTC ها ارزشمند بر توانمندی های حیاتی فعلی شرکت جا شده