تبليغاتX
management

مدیران برتر





ريشه هاي نوروز و آيين هاي نورو زي  

دوستان سلام:

امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشید.

بهاری در پیش است و دید و بازدیدهایی.

این پست آخرین پست سال ۸۴ این وبلاگ می باشد.

امیدوارم سال بعد سال مبارکی برای شما و همچنین خانواده های محترمتان باشد.

سال ۸۵ پیشاپیش مبارک

                                             تمبر يادبود اعياد مسلمين

 

در انديشه ي ايران باستان ؛ آغاز فروردين زمان فرود آمدن فرود هاي گذشته گان به زمين است .

فرود يك جز رو حاني انسان به حساب مي آيد كه همواره در گوهر ايزدي خود باقي مي ماند و هرگز به آلودگي هاي اخلاقي و فكري فرد آلوده نمي شود .با دگرگوني اعتقادات مردم فرورد ها فراموش شدند اما بسياري از آيين هاي نوروزي به گونه اي باقي ماندند . جاي فرود را عمو نوروز گرفت كه در زمان نو شدن سال به زمين

مي آيد و سال نو را به ارمغان مي آورد جشن چهار شنبه سوری جشن مقدماتي نوروز است كه هميشه با افروختن آتش همراه بوده است . ايرانيان باستان هميشه آتش مي افروختند ولي هيچ گاه از روي آن نمي پريدند زيرا آن را مقدس مي دانستند و چنين عملي را آلودن آتش مي پنداشتند به جشن چهار شنبه سوري مراسم ديگري نيز متصل است از جمله: فال گوش ايستادن – قاشق زني – پختن آش نذري از دور ترين ايام آيين سفره انداختن در مواقع بخصوص مذهبي مرسوم بوده است يكي از اين سفره ها كه در نوروز انداخته مي شد ورسمي عمومي بود . سفره اي بود كه براي تكريم و تقديس خداوند و شش امشا سپند او انداخته می شد.

( شش امشا سپند  عبارتند از :  اردیبهشت ،خرداد، مرداد ،شهریور ، بهمن ،اسفند )

  اين ها با هم مجموعي هفت گانه را تشكيل مي دادند و بدين لحاظ هفت ظرف يا سيني به احترام هفت عدد آن ها بر سر سفره  گذاشته مي شد .

كتاب مقدس: يكي از واجبات سفره نوروزي باستاني كتاب اوستا بود زيرا مي خواستند خوان خود را با كلام الهي متبرك سازند چون دين اسلام آمد قرآن جاي اوستا را گرفت امروزه تلاوت آياتي از قرآن و خواندن دعا بسيار پسنديده است بويژه در زمان تحويل سال نو .

آب : اين عنصر بسيار مقدس و ماهي شناور در آن به ايزد بانو آناهيتا (ناهيد) مربوط هستند چه آن الهه موكل آب بود و تضمين كننده زايش و باروري و فراواني و بركت از سوي ديگر آب با نور و روشني متحد شمرده شده و وجود آن در سفره نوروزي به معني حضور بيشتر نور و روشنايي نيز هست .

آتش : مقدس ترين عنصر نزد زرتشتيان آتش بوده كه نماد پاكي و نور خداوند است و تقديس آن تعظيم الهيت است امروزه بسياري از موارد منقلي زيبا اما بدون آتش در كنار سفره گذاشته مي شود و دانه هاي اسفند هم اغلب از اجزاي تشكيل دهنده خوان نوروزي بود

سبزه : نشانه سرسبزي و باروري طبيعت و فراواني ورفاه زندگي بوده و هست سبزه نوروزي بيانگر آرزوي آدميان براي سالي پر بركت و پر بار نيز مي باشد در ايران باستان سه ظرف از سبزه را به عنوان سه دستورعمل اصلي دين ( پندار نيك – گفتار نيك – كردار نيك ) در سفره مي نهادند و بيشتر گندم و جو و ارزن بود

آيينه : از آن جا كه آیینه با نور و تابش رابطه مستقيم دارد و مظهر روشني و فروغ به حساب آمده است گذاشتن آن بر سفره نوروزي از ايام دور مرسوم بوده و به معني نور و تقدس به خانه است.

تخم مرغ : نماد باروري و زايش و بقاي نسل است . گذاشتن تخم مرغ در سفره ي نوروزي به نيت تقويت توالد وحفظ دودمان انجام مي شده ؛ امري كه براي بقاي جامعه ضروري  بوده است وبه همن لحاظ كثرت اولاد هميشه از محسنات شمرده مي شد و داراي ثواب دبني نبز بود . رنگين كردن تخم مرغ ها براي جلوه ي بيشتر سفره ي نوروزي و چشمگير شدن آن است .

ميوه ها : سيب و انار از ميوه هايي هستند كه معمولا در سفره جاي دارد . سيب هم نشانه بركت و فراواني فراورده هاي كشاورزي است . انار نيز ميوه اي نظر كرده و مقدس است كه بعضي آن را ميوه ي بهشتي مي دانند به هر صورت انار با ان دانه هاي فراوانش نشانه فراواني نعمت و بركت است .

سكه : وجود سكه هاي براق و زيبا ممكن است با يكي از امشاسپندان ( شهريور ) مرتبط باشد و يا مظهري از او به شمار رود ؛ چه شهريور حافظ فلزات است .

گردش سيزده : تمامي مراسم و آداب نوروزي با جشني ديگر پايان مي يابد كه روحيه و سر زندگي به آدميان مي بخشد و آنان را براي كار و كوشش هاي بعدي آماده مي كند . اين جشن سيزده بدر است كه هنوز هم در بين ايرانيان عموميت دارد و بسياري رعايت آيين اصلي آن را برخود واجب مي

دانند  اگر از حافظه اشخاص کهنسال ياري بگيريم ؛ به ما خواهند گفت كه بيشتر سالهايي كه به خاطردارند در روز سيزدهم باران باريده است . شايد همين امر باعث شده كه ايرانيان باستان روز سيزدهم ماه را روز ايزد باران بدانند .  روزي كه بايد آن فرشته را به ياد آورد ؛ اورا ستايش كرد واز او خواست كه براي آمدن باران اقدام كند .

پس در روز سيزدهم فروردين ايرانيان براي ستايش اهورا مزد و طلب باران دسته جمعي به صحرا مي رفتند ؛ چنانكه تا زمان ما هم در مواقع خشكسالي براي طلب باران گروهي به خارج شهر بروند و دسته جمعي نيايش كنند . شايد بدين ترتيب بوده باشد كه رسم بيرون از شهر و گردش در مرغزارهای و نشستن كنار آب روان ثابت و پايدار شده و همچنان ادامه داده است ؛ چنانکه معمول این است كه افراد سیزده ي خودرا حتي الامكان كنار چشمه و جويباري بدر كنند و بدين سان اين روز را با آب به سر آورند .

سبزه : نماد خرمي و نو زيستي

سیب : نماد مهر و مهرورزي

سرکه : جايگزين شراب و نماد شادي ( ميوه درخت تاک در ايران ميوه شادي خوانده ميشد )

سمنو : نماد خير و برکت

سیر : نگهبان سفره ( در اکثر فرهنگ هاي آريائي براي سير نقش محافظت کننده از شر قائل بودند )

سنجد : نماد حيات و بزر حيات

سماق : نماد مزه زندگي

نوشته شده توسط حمید آقامحمدی | لینک ثابت | موضوع: |

شيوه تصميم گيری 

شايد در تصميم گيري و اجراي آن، تا به حال با خود گفته باشيد :

" اشتباه من در شيوه تصميم گيري من بوده ، نه در تصميماتم".

 

جان سي ماكسول، در كتاب  " 21 قانون انكار ناپذير رهبري  "  با ذكر داستاني در اين مورد نوشته است :

 روش من در تصميم گيري اين بود كه كاركنانم را جمع كنم، بينش خود را برای آنها مطرح سازم، به سوالات آنها پاسخ دهم و آنها را تشويق كنم تا در گرفتن تصميمات و رسيدن به ديدگاه جديد، همكاري كنند. اما در آن فصل سرم خيلي شلوغ بود، به سرعت سه تصميم مهم گرفتم و آنها را اجرا كردم. از آن جا كه همه چيز خوب پيش مي رفت، فكركردم كه نيازي نيست، كسي را درگير اين تصميمات و چگونگي اجراي آنها كنم. مدت زمان زيادي طول نكشيد كه احساس كردم افراد به نظر قدري ناآرام هستند. ابتدا فكر كردم، ‌همه بايد اين مسائل را كنار بگذارند و به كار ادامه دهند، اما بعدا دريافتم كه مشكل اصلي خود من هستم و مرتكب اشتباه بزرگي شده ام. به محض آن كه دريافتم اشتباه كرده ام، در يك جمع عمومي، از افراد عذر خواهي و طلب بخشش كردم و فهميدم وقتي نوبت رهبري و تصميم گيري براي جمع مي رسد ، آنجا ديگر نمي توان ميان بٌر زد.

برنامه ريزي و تصميم گيري

آماده شدن براي فردايي كه خواهد آمد، ميل طبيعي انسان است و   برنامه ريزي ابزاري براي دستيابي به اين خواسته به شمار مي رود.

حضرت نوح، برنامه ساختن كشتي عظيم خود را با هدف حفظ حيات مخلوقات زميني، زماني آغاز كرد كه باران نمي باريد. او براي طرح ريزي برنامه ي مطلوب خود، به مقدماتي نياز داشت كه دانايي يكي از اساسي ترين آنها به شمار ميرفت، دانايي از اندازه و بزرگي كشتي ، نحوه ساختن آن و غيره.بنابراين داشتن هدف به معناي پايان راه نيست، بلكه تحقق آن مستلزم دانستن و به كار بستن فرآيندهاي درست و سنجيده شده است. ولي واقعيت اين است كه دانايي در طرح ريزي اكثر برنامه ها و فرآيند هاي سازماني، معمولا نقش و نگار كم رنگ تري دارد.

راسل ايكاف، با اشاره به واقعيت مذكور نوشته است: انبوهي از برنامه هاي سازماني را كه من ديده ام مثل مناسك رقص بارانند و تاثيري بر هواي پس از آن ندارند، اما كساني كه در آن شركت مي كنند، فكر مي كنند، دارد. افزون بر اين، بسياري از توصيه ها و دستورهاي مربوط به برنامه ريزي، در باره بهتر كردن رقص است نه تغيير هوا.

در اداره امور، هر موفقيت و شكست تا حدودي شبيه به آن است كه به سكه هايي كه در جيب خود داريد اضافه يا از آن خرج كنيد. هر بار كه تصميم خوبي مي گيريد به سكه هايتان افزوده مي شود، و هر بار كه تصميم ضعيف يا بدي مي گيريد، مجبوريد كه بابت اشتباه خود مقداري از آنها را خرج كنيد. در شروع، هر يك از شما مقدار معيني سكه، در اختيار داريد. اگر با تصميمات خوب خود، همواره به مقدار سكه هاي خود اضافه كنيد به اعتبار شما افزوده شده و اگر روزي اشتباه بزرگي انجام دهيد، سكه هايي در اختيار خواهيد داشت تا آن را جبران كنيد، ليكن اگر به تصميمات بد خود ادامه دهيد، روزي مي رسد كه با آخرين تصميم بد، در مي يابيد كه ديگر سكه ايي نداريد، تا بتوانيد آن را جبران كنيد و اهميتي ندارد كه اين اشتباه بزرگ باشد يا كوچك، آنگاه شما از درجه اعتبار ساقط مي شويد. بنابراين، اعتبار هر كس در گرو تصميمات اوست و در لحظات تصميم گيري است كه سرنوشت افراد رقم مي خورد و كساني كه درگيرتر از آن هستند كه به محتوي و نتايج تصميمات خود بينديشند، سرانجام وارد قلمرو تصميماتي مي شوند كه طومار خود و برنامه هايشان را خواهد پيچيد.

خود و ديگران را بيابيم و بسازيم

مديران با تجربه به خوبي آگاهند كه پيچيده‌ترين، حساس ‌ترين، پرفراز و نشيب‌ترين و در عين حال موثرترين بخش مديريت يك سازمان، مديريت انسان‌ها است. ولي بسياري از مديران فراموش مي‌كنند كه نزديك ‌ترين کسی ‌که نياز به مديريت دارد خود فرد است و مديريت بر سرمايه‌هاي انساني از مديريت بر خود آغاز مي‌شود.

 الگو‌هاي اداره‌ی موثر خود

( مدل‌هاي : مک کلند، كاوي اسميت، ماركوس باكينگهام و براندن )

نوشته شده توسط حمید آقامحمدی | لینک ثابت | موضوع: |

شخصيت هاي بزرگ جهان قبلا چكاره بوده اند 

آدولف هيتلر........................ديكتاتور آلمان...............................نقاش پوستر
آلبرت انيشتن.......................فيزيكدان......................................منشي اداره ثبت
الويس پريسلي.....................خواننده........................................راننده كاميون
اميركبير............................صدراعظم ناصرالدين شاه..................آشپز
او هنري............................نويسنده.........................................گاوچران
جرالدفورد .........................رئيس جمهور آمريكا........................مانكن لباس مردانه
جوزپه گاريبالدي..................انقلابي ايتاليايي..............................ملوان
جيمي كارتر.......................رئيس جمهور آمريكا.........................بادام كار
رونالد ريگان.....................رئيس جمهور آمريكا.........................هنرپيشه سينما
شون كانري...................... هنرپيشه سينما................................بنا و راننده كاميون
كلارك گيبل.......................هنرپيشه سينما.................................چوب بر
ويليام فالكنر........................نويسنده........................................نقاش ساختمان
گاندي...............................رهبر فقيد هند..................................وكيل دادگستري
جرج واشنگتن....................اولين رئيس جمهور آمريكا.................
كشاورز
نادرشاه افشار.....................موسس سلسله افشاريه.....................پوستين دوز
يعقوب ليث.........................سرسلسله صفاريان...........................رويگر
امير اسماعيل ساماني............سرسلسله امراي ساماني..................ساربان
آلپتكين..............................سرسلسله غزنويان...........................غلام زر خريد
فرخي سيستاني...................شاعر مشهور ايران...........................كارگر كشاورز
حضرت محمد(ص).............پيامبر بزرگ اسلام..............................شباني/ تجارت
حضرت عيسي (ع).............پيامبر بزرگ مسيحيت..........................نجار
حضرت موسي (ع).............پيامبر بزرگوار يهود...........................چوپان
پانديت نهرو......................نخست وزير هند.................................وكيل دادگستري
موسوليني.........................ديكتاتور ايتاليا..................................روزنامه نويس
ساموئل مورس...................مخترع آمريكايي...............................نقاش
جك لندن...........................نويسنده آمريكايي...............................كارگر كشتي
آلبر كامو..........................نويسنده فرانسوي...............................معلم
ريچارد نيكسون.................رئيس جمهور آمريكا............................وكيل دادگستري
آبراهام لينكلن....................رئيس جمهور آمريكا...........................هيزم شكن
گي دو موپاسان..................نويسنده آلماني...................................كارمند دريا داري
چارلز ديكنز.....................نويسنده انگليسي..................................منشي
آناتول فرانس....................نويسنده فرانسوي................................كتابفروش
مولير..............................نويسنده بزرگ فرانسوي.......................هنرپيشه
هربرت جرج ولز ..............نويسنده بزرگ انگليسي.........................شاگرد بزاز
ارنست همينگوي...............نويسنده بزرگ آمريكايي........................خبرنگار
ويليام شكسپير...................نويسنده بزرگ انگليسي........................هنرپيشه سيار
فيدل كاسترو.....................رئيس جمهور كوبا................................دانشجوي حقوق
كاردينال ريشيلو................صدر اعظم معروف فرانسه.....................كشيش
ناپلئون بناپارت.................امپراطور فرانسه..................................افسر توپخانه
كريم خان زند....................موسس سلسله زنديه.........................تير انداز سپاه نادرشاه
ميرزا تقي خان امير كبير.....صدر اعظم ناصرالدين شاه.......................منشي
ژاندارك..........................شخصيت نيمه مذهبي و قهرمان فرانسوي.....چوپان
هانري فورد.....................كارخانه دار آمريكايي..............................ساعت ساز
توماس اديسون..................مخترع بزرگ آمريكايي...........................تلگرافچي
آلفرد نوبل....................... بنيانگذار جايزه نوبل.............................. كارگر كارخانه
والت ديزني.....................مخترع سينماي انيمشن............................پادوي مغازه
ميكلانژ...........................نقاش مجسمه ساز ايتاليايي......................سنگ تراش

گذری کوتاه بر زندگینامه ی پیتر دراکر / استاد بزرگ و عزیزم:

پيتر دراكر در سال 1909 در وين متولد شد و تحصيلات مقدماتي خود را در آنجا و لندن پايان داد. درجه دكتراي خود را در حالي كه به عنوان خبرنگار يك روزنامه در فرانكفورت آلمان و سپس به عنوان كارشناس اقتصادي در يك بانك بين‌المللي در لندن كار مي‌كرد در رشته حقوق عمومي و بين‌الملل دريافت كرد. در سن 29 سالگي در سال 1937 به آمريكا مهاجرت كرد.

پيتر دراكر نويسنده، مدرس، و مشاور تخصصي در زمينه استراتژي و سياست است. او به خيلي از سازمان‌هاي بزرگ دنيا و هم‌چنين سازمان‌هاي غيرانتفاعي، شركت‌هاي كوچك و كارآفرين و سازمان‌هاي دولتي آمريكا مشاوره داده است.

پيتر دراكر 35 كتاب نوشته است كه به بيش از 20 زيان ترجمه شده‌اند. 16 كتاب او در زمينه جامعه، اقتصاد و سياست است. 15 كتاب در مورد مديريت است. دو تا از كتاب‌ها رمان است. او هم‌چنين يكي از نويسندگان كتابي در مورد نقاشي ژاپني است. پيتر دراكر نويسنده تعداد زيادي مقاله در مجلات و ژورنالهاي مختلف است. او يكي از اعضاي هيئت تحريريه وال استريت ژورنال است. او چهار سري فيلم آموزشي بر اساس كتاب‌هاي مديريتي خود ساخته است. از جمله كتاب‌هاي مهم او در زمينه مديريت مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

The End of Economic Man ( 1936)
The Future of Industrial Man (1942)
The Concept of Corporation (1946)
The Practice of Management ( 1954)
Managing for Results (1964)
The Effective Executive (1967)
People and Performance (1973)
Management: Tasks, Responsibilities, Practices (1974)
The Unseen Revolution (1976)
Advetures of a Bystander (1979)
Towards the Next Economics (1981)
Innovation and Entrepreneurship (1985)
The Frontiers of Management (1987)
آخرين كتاب او با عنوان Managing in the Next Society در سال 2002 منتشر شد.
دراكر تدريس خود را به عنوان استاد سياست و فلسفه در كالج بنينگتون آغاز كرد. او بيش از بيست سال استاد مديريت در دانشكده تحصيلات تكميلي دانشگاه نيويورك بود. پيتر دراكر دريافت كننده تعداد زيادي جايزه و درجات افتخاري است. از سال 1971 استاد علوم اجتماعي در دانشگاه كلرمونت بوده است. دانشكده مديريت اين دانشگاه بعد از پيتر دراكر در سال 1987 ايجاد شده است. پيتر دراكر در امريكا و ديگر كشورها به عنوان متفكر، نويسنده و سخنران اثر گذار بر سازمان‌هاي معاصر شناخته شده است. در سال 1997، روي جلد مجله Forbes، او به عنوان «هنوز جوانترين ذهن» معرفي شد و مجله BusinessWeek او را «ماندگارترين متفكر مديريت زمان ما» ناميد.

آقاي دراكر چندين دكتراي افتخاري از دانشگاه‌هاي سراسر جهات دريافت كرده است. او رئيس افتخاري مؤسسه رهبر به رهبر (Leader to Leader Institute) است. در نهم جولاي 2002 او مدال پرزيدنتي آزادي را از جورج دبليو بوش دريافت كرد. يك سري مستند درباره زندگي و كار او ده بار در شبكه CNBC از 24 دسامبر 2002 تا 3 ژانويه 2003 پخش شد. او متأهل و داراي چهار فرزند و شش نوه است. او با همسرش، دوريس، كه دانشجوي هنر ژاپن و ژاپني است در كلرمونت كاليفرنيا زندگي مي‌كند.

پیتر اف دروکر در ۱۹۹۸ گفته است: انقلاب بعدی در اطلاعات هم اکنون در جریان است. این انقلاب، نه انقلابی در فن‌آوری، ماشین‌آلات، تکنیک‌ها، نرم‌افزارها یا سرعت، که انقلابی در **مفاهیم** خواهد بود. دروکر ارائه‌دهنده‌ی روشی است که بی آنکه ادعایی در ابداع یا اختراع آن داشته باشد، آن را **تحلیل بازخورد** Feedback Analysis می‌نامد. او معتقد است که این روش و اختراع آن در واقع باز می‌گردد به قرن چهاردهم توسط یک تئولوژیست (متخصص الهیات) آلمانی که یکصد و پنجاه سال پس از او، از سوی فردی به نام جان کالوین بار دیگر مطرح شده است. **تحلیل بازخورد** روشی است که ما با آن می‌توانیم **توانایی‌ها** و یا به عبارت بهتر نقاط ضعف و قوت‌مان را کشف و شناسایی کنیم. ما به این روش اصطلاحاً می‌گوییم FA و این روشی است که دروکر آن را در زمینه‌ی **خود مدیریتی** یا self-management بار دیگر مطرح می‌کند. ما چطور می‌توانیم نقاط قوت خودمان را شناسایی کنیم و روی آن متمرکز شویم؟ دروکر معتقد است که با FA می‌توانیم. دروکر معتقد است که اگر ما بتوانیم FA را به طور مداوم انجام دهیم، پس از مدتی این ملکه‌ی ذهن ما می‌شود و خیلی راحت و زود می‌توانیم توانایی‌ها یا نقاط قوت‌مان را پیدا کنیم. متوجه می‌شویم که در چه کارهایی صلاحیت و شایستگی داریم و در چه کارهایی نه. من فکر می‌کنم، که برای ما که وارد این گرداب گسترده‌ی گیتی شده‌ایم این باید مثل روز روشن باشد که این روش کار می‌کند و نوجوانان و جوانان ما باید از همان روزهای نخستین ورود به سیستمهای آموزشی فکر را با این تجزیه و تحلیل بازخوردی آماده سازند. برای ما، در روزها و سالهای آینده، علاوه بر اطلاعات، علاوه بر دانش، این **مفاهیم** و **ایده‌ها** هستند که اهمیت دارند.

دو سال پیش، فردی کاری را انجام داده بود، (یک کار دستی منظورم A Manual Work) - مفهوم، ایده و فکر را فرد دیگری ارائه داده بود و من معتقد بودم که کار اصلی و مهم همان **ایده** بوده است و جماعتی نمی‌پذیرفتند، در حالی که این روند کنونی و در جریان است، این از اثرات گرداب گسترده گیتی است و جوان‌تر‌ها باید خودشان را با آن وفق دهند و مدیریت کنند.

منبع : سايت «راهكار مديريت»

نوشته شده توسط حمید آقامحمدی | لینک ثابت | موضوع: |

مصاحبه با آقای کوین شارر مديرعامل شركت اَم‌جن 

 

زمانی برای رشد

(مصاحبه با آقای کوین شارر مديرعامل شركت اَم‌جن)

نویسنده :  پل همپ  (  Hemp   Paul  )

ترجمه :  دكتر عبدالرضا رضايي ‌نژاد

 

رشد شتابان دردسر خوشايندي است، ولي خوب مديريت كردن آن دشوار است. كوين شارر مديرعامل شركت اَم‌جن، غول صنايع زيست‌فناوري (بيوتك) از چالش‌هاي رهبران به‌هنگام رويارويي با رشد پرشتاب شركت‌هايشان سخن مي‌گويد.

كوين شارر چيزهاي زيادي در زمينه رشد مي‌داند. پس از تحمل محدوديت‌هاي خاص نظامي ‌هنگام خدمت سربازي به‌عنوان افسر، جز در يكي از زيردريايي‌هاي اتمي ‌نيروي‌دريايي ايالات‌متحده و كار در سمت مشاور دون‌پايه درشركت مكنزي، در سال 1984 به جنرال‌الكتريك پيوست. در آن‌جا ابتدا دستيار شخصي جك ولش شد. سپس در دو واحد به مديريت كل رسيد. نخست بخش نرم‌افزارها و بعد از آن، بخش ماهواره. هر دو واحد در وضعيت رشد پرشتاب و چشمگير بوده و به‌زودي صنعت خود را به تحول رساندند. در سال 1989 و در دوران رشد جهشي صنعت مخابرات دوربرد، به‌عنوان رييس فروش و بازاريابي به شركت ام.سي.آي پيوست و سپس به مديريت كل بخش بازار رسيد. در سال 1992 رييس هيات‌مديره و در همان حال، رييس كل عمليات شركت اَم‌جن شد و با بازنشستگي گوردون بايندِر در سال 2000، مديريت عاملي نيز به او رسيد. اَم‌جن در سايه پيروزي تنها دو فراورده‌اش (اِپوجن Epogen، داروي ضد كم‌خوني ويژه بيماران دياليزي كليه و نئوپوجن Neupogen، داروي ضدعفونت براي بيماران سرطاني زير شيمي‌درماني كه در دهه 1980 به بازار عرضه شدند) با رشدي سرسام‌آور به بزرگ‌ترين شركت زيست‌فناوري جهان تبديل شد. هدف شارر در نقش مديرعامل، توسعه فراورده‌ها به‌ويژه در حوزه «ريزملكولي» و داروهاي شيميايي سنتي قابل‌عرضه در شكل كپسول و قرص قرار گرفت. داروهاي زيست‌فناوري پايه (بيوتكنولوژيك) داراي ملكول‌هاي بزرگ پروتئيني هستند و به‌صورت آمپول تزريقي تهيه مي‌شوند. شارر برنامه توسعه پژوهش و گسترش را نيز اجرا كرد كه در سال‌هاي اخير تنها دو نسل تازه از داروهاي پيشين را تكميل كرده بود. در كنار اين فعاليت‌ها، شارر تصميم به برقراري اتحاد علمي‌عملياتي با ديگر مراكز پژوهشي گرفت و سرانجام در سال 2002 سومين شركت بزرگ زيست‌فناوري يعني ايميونكسImmunex رابه مبلغ يازده ميليارد دلار تملك كرد.  حركت‌هاي تازه، جريان رشد اَم‌جن را شتاب فراوان بخشيد، به‌گونه‌اي كه انتظار مي‌رود درآمد سالانه چهار سال پيش (مبلغ سه ميليارد دلار) امسال به بالاي ده ميليارد دلار افزايش يابد. بازار آمادگي پاداش‌دهي به اين رشد گسترده را دارد و در همان حال با دقت مواظب فعاليت‌هاي آن در همه زمينه‌ها است و اين وضعيت بسيار حساس است. با عرضه فراورده‌هاي نو، اَم‌جن براي نخستين بار به بازار رقابتي نيز كشانده شد. سال‌ها پيش، حق‌امتياز انحصاري عرضه اپوجن را زير نام پروكريت Procrit و اپركس Eprex ويژه بيماران كليوي كه كارشان هنوز به دياليز نكشيده، به شركت جانسون.اند.جانسون واگذار كرده بود. خوشبختانه صورت حقوقي قرارداد به‌گونه‌اي بود كه به اَم‌جن اجازه رقابت با فراورده‌هاي تازه را مي‌داد، كاري كه با داروي پيشرفته ضدكم‌خوني با نام آرانسپ Aranesp آغاز كرد. فراورده‌هاي شركت تملك‌شده اميونكس به‌ويژه داروي ضدالتهاب انبرِل، شاخ‌به‌شاخ داروهاي مشابه از جمله فراورده‌هاي  )جانسون . اند . جانسون ( شدند.
شارر مي‌گويد: «ورود به بازار رقابتي، نيازمند اتخاذ روش‌ها و سياست‌هاي تازه‌اي بود.» حتي تزيينات دفتر كارش در تاوزند اوكس Thousand Oaks كاليفرنيا را هم تغيير داد، جايي كه در شرايط تازه، تابلو نقاشي‌هايي با حالت تهاجمي ‌از نقاش نامدار انگليس، ري ريچاردسون در كنار عكس‌هايي از ژنرال كاستر، فرمانده‌اش در نيروي‌دريايي با چنين پيام‌هايي آويخته شده است:                        «به دشمن/ رقيب، كم بها ندهيد وگرنه به پيشواز شكست رفته‌ايد» يا «رفتار و حركت رهبر، بر ديگران تاثير گسترده دارد».
 در اين گفت‌وگوي ويرايش‌شده با پل هِمپ، از سردبيران ارشد هاروارد بيزنس ريويو، شارر به‌ژرفي از لزوم هم‌ خوان ‌سازي «اقدامات رهبر» با نيازهاي محيط پرتلاطم دوران رشد شتابان سخن گفته است.

-
دور از انتظارترين درسي كه در رهبري جريان رشد برگرفته‌ايد، كدام است؟


اين شايد به پيش از پيوستن به اَم‌جن، سال‌ها پيش به 1989 و هنگامي ‌برمي‌گردد كه جنرال‌الكتريك را براي تصدي مديريت فروش و بازار در ام.سي.آي ترك كردم. اين شركت در بالاترين دوران رشد خود بود. من در صنعت مخابرات دوربرد تجربه‌اي نداشتم، ولي بايد اذعان كنم تا حد زيادي مغرور بودم. به خاطر دارم با خود مي‌گفتم: «اوه پسر! يكي از جوان‌ترين معاونان جك ولش را به چنگ آورده‌اند. برايشان امتياز بزرگي نيست؟» هنوز سه ماهي از خدمتم در آن‌جا نگذشته بود كه روزي نزد مديرعامل، برت رابرتس رفتم و اظهار داشتم تصور و درك ما از كسب‌وكارمان نادرست است. در ميان برخي ديگر از پيشنهادها گفتم ما بايد بر پايه بازارها، نه مناطق جغرافيايي، سازماندهي شويم. البته، روي‌هم‌رفته و كم‌كم، انديشه‌هاي من پذيرفته و اجرا شد. ولي به خاطر روشي كه در ارائه ديدگاهم و انتظار پذيرش بي‌درنگ آن داشتم، به انزوا كشيده شدم. در جنرال‌الكتريك، از مديران ارشد تازه‌كار خواسته مي‌شد با ايجاد دگرگوني‌هاي انقلابي، در توان‌افزايي شركت بكوشند و من با چنين ديدي به ام.سي.آي پيوسته بودم. اين روند به‌غايت نادرست بود. مديراني كه بايد مرا در اجراي انديشه‌هايم ياري مي‌دادند، به چشم دشمني نگريستند كه به‌جاي همراهي در مبارزه بي‌رحمانه در برابر اِي.تي.اند.تي، بازسازماندهي كسب ‌و كارشان را هدف گرفته است. نزديك ‌ترين همكارانم، گمان مي‌كردند من در جهت بالاترين منافع ايشان گام برنمي‌دارم كه تا اندازه‌اي هم درست بود. من به راهي مي‌رفتم كه تصور مي‌كردم به سود شركت است. واقعيت اين بود كه مي‌خواستم امر درستي را به روشي نادرست پيش ببرم. يك سالي طول كشيد تا به موضوع پي بردم. روزي مديرعامل مرا به دفترش فراخواند و گفت: «نگاه كن كوين، مي‌دانم با دشواري‌هايي روبه‌رو هستي و اين را از بسياري از مديران ارشد هم شنيده‌ام. تو بايد از كوشش در انجام كارهاي ايشان دست برداري.»  اين اخطار تلخ مرا تكان داد. ولي خوشبختانه درس را به‌خوبي آموختم. مردان ام.سي.آي همانند دسته‌هاي موتورسوار ، تنها يك هدف داشتند: گذر از اِي.تي.اند.تي. به زانو درآوردن چنان غولي به روشي غير از اين‌چنين تهاجمي شدني نبود.
از اين‌جا آموختم رهبران پيش از برگرفتن پرچم دگرگون‌سازي ژرف، نيازمند كسب اعتبار و پشتيباني ديگران هستند. اگر گمان مي‌كنيد با نيروي شخصيت، مقام يا هوش سرشار خود، توان دگرگوني يك سازمان را داريد، بهتر است در اين انديشه بازنگري كنيد.

 -
بنابراين، در پيوستن به اَم‌جن به‌عنوان رييس هيات‌مديره كه بعدا مديرعاملي هم بدان افزوده شد، چه روش متفاوتي را پيش گرفتيد؟ شما اين‌جا هم در آغاز غريبه و برون‌سازماني بوديد؟

آري، اين‌جا هم فردي آمده از دنياي مخابرات به‌حساب مي‌آمدم.
وال‌استريت‌جورنال وضع مرا شبيه ورود جان اسكالي به شركت اپل عنوان كرده بود. استخدام من از بيرون، توسط مديرعامل، گوردون بايندِر، آگاهانه صورت گرفته بود. خود وي پيشينه مديريت ارشد مالي در شركتي ديگر را داشت و به گمانم، خواسته بود معاوني از دنياي فني در كنار داشته باشد. شايد تصور كرده بود من مي‌توانم در حوزه‌هاي فروش، مديريت بازار، توليد و مهندسي، ياورش باشم. اگر در منظور نهايي جانشيني هم اشتباه كرده بود، مي‌توانست پس از دو يا سه سال مرا اخراج كند و هم‌چنان فرصت انتخابي ديگر برايش باقي مي‌ماند.
هنگامي‌كه در سال 1992 به اَم‌جن پيوستم، خود به‌خوبي در مسير پيروزي‌هاي چشمگير بود. شمار نيروهايش به دو هزار نفر مي‌رسيد. فروش سالانه كمي ‌از يك ميليارد دلار بيش‌تر و در صنعتي سرآمد بود كه من از آن هيچ سررشته‌اي نداشتم. آخرين مطالعات من در زمينه زيست‌شناسي، چيزهايي بود كه در كلاس نهم خوانده بودم.
تصميم گرفتم خود را از بنيان با اين كسب‌وكار آشنا كنم. اين‌كار را با علاقه آغاز كردم. به نمايندگان فروش سرمي‌زدم. از يكي از پژوهشگران هم‌سن‌وسال خود به نام جين مِدلاك كه در ايجاد ارتباط، انسان راحتي بود، خواستم به من زيست‌شناسي درس بدهد. او كتاب‌هاي مناسب را براي خواندن به من معرفي مي‌كرد و مرتب در دفتر او كنار تخته سياه ديدار آموزشي داشتم. هفت سال بعد و شش ماه پيش از آن‌كه مديرعامل شوم، نيمي‌ از وقتم را به يادگيري‌هاي گسترده و در سطح عالي اختصاص دادم. به آزمايشگاه‌هاي خودمان و ديگر مراكز پژوهشي سر مي‌زدم و از يكي از دانشمندان گروه مكنزي مطالب مهمي‌ آموختم.

-
در حالي كه جلوس شما بر كرسي مديرعاملي راه طبيعي را پيموده، پس از آن شركت را به نحو گسترده‌اي تكان داده‌ايد. به گمانم همگان از اين موضوع خشنود نيستند.

آري، در اَم‌جن براي پرداختن به لايه‌اي تازه از رشد، نيازمند چيرگي بر برخي انديشه‌هاي كهنه بوديم. به دليل پيروزي چشمگير دو فراورده نخست، گروهي از مديران به امر بازاريابي اعتقادي نداشتند. حتي آن را تهديدي براي شركت دانش‌محور خود مي‌پنداشتند. مي‌گفتند با برخورداري از دانش پيشرفته در درون، چه‌چيز سودمندي از بيرون مي‌توان به‌دست آورد؟
اما مديريت بازار (بازاريابي) مهم بود. اگر بهترين داروها را هم مي‌ساختيم، ولي پزشكان آن را نسخه نكرده يا بيمه حاضر به پرداخت بهاي آن نبود، به هيچ نتيجه‌اي نمي‌رسيديم. در خصوص دستيابي به انديشه‌هاي نو نيز حتي اگر يك درصد دانشمندان زيست‌شناسي دنيا در اَم‌جن باشند، باز هم 99 درصد ديگر بيرون از سازمان ما فعاليت كرده و انديشه‌هايي مي‌آفرينند كه ما بدان‌ها نياز داريم. مسئله رقابت در آينده هم مطرح بود. بنابراين، بايد به تغييرات تازه‌اي تن درمي‌داديم.
با وجود همه اين شواهد، كار دگرگوني را در خلاء انجام ندادم. در 1999 و يك سال پيش از آن‌كه مديرعامل شوم، با 150 نفر مديران ارشد همه بخش‌ها قرار گذاشتم تا هركدام يك ساعت با من ديدار كنند. در جمع 150 ساعت. پنج پرسش را پيشاپيش به همگي داده و خواسته بودم در ساعت ديدار پاسخ و دفاع خود از آن را ارائه كنند:
سه چيز كه مايل به تغيير آن‌ها هستيد، كدامند؟
سه چيز كه مايل به نگه‌داري آن‌ها هستيد، كدامند؟
بيش‌تر نگران انجام چه‌كارهايي از جانب من هستيد؟
چه‌كارهايي را از من مي‌خواهيد انجام دهم؟
آيا چيز ديگري هست كه بخواهيد درباره‌اش گفت‌وگو كنيد؟
تمام يك ساعت ديدار را تنها گوش فرا مي‌دادم. برخي با يادداشت‌ها و نوشته‌هايي براي تسليم نزد من مي‌آمدند. از گفته آناني كه نوشته نداشتند، يادداشت برمي‌داشتم. آخر سر همه داده‌ها را دسته‌بندي و جدول كرده و به اطلاعات ارزشمندي رسيدم: اين‌كه بالاترين مسئولان شركت مايلند آينده چگونه شود. طي بخشنامه‌اي به همه كاركنان، يافته‌هايم را ابلاغ كرده و ديدگاه‌ها را پيرامون چند هدف اصلي سامان دادم. مشاركت مسئولانه همه دست‌اندركاران حتي پيش از نشستن بر صندلي مديرعاملي، پشتوانه باارزشي در مسير رسيدن به نيازهاي آتي شركت شد.

-
پس از آن چه رخ داد؟

در همين فاصله كوتاه، به چندين رده از رشد رسيديم. تيم مديريت را ساختار تازه‌اي داده و فرهنگ سازماني را به‌گونه‌اي تغيير داديم كه اجازه پرداختن به فراورده‌هاي نو را بدهد. سپس به تملك سومين شركت بزرگ زيست‌فناوري يعني ايميونكس با فراورده پرخريدارش اِنبرِل Enbrel دست زديم. دو داروي تازه (آرانسپ Aranesp و نئولاستا   Neulasta) را نيز روانه بازار كرديم. از اين به بعد، وارد دوره‌اي شديم كه مي‌توانيد «اَبَررشد » عنوان دهيد. به فعاليت گسترده بازاريابي در مورد سه فراورده تازه رو آورده و سازمان را از نظر جغرافيايي توسعه داديم. نيروهاي تازه فراواني به ما پيوستند و حركت به‌گونه‌اي بود كه انگار قطارمان از ريل خارج شده است. نظام حسابداري هنوز كاغذي و قديمي‌ بود و به‌دشواري توان مهار اوضاع را داشتيم. ولي رفته‌رفته همه امور به‌سامان آمد و تثبيت شديم. هم‌اكنون نيز رشد سالانه ما از بيست درصد كم‌تر نيست. همين امروز صبح با برخي از مديران در خصوص حركتي تازه گفت‌و‌گو مي‌كردم. اكنون كه همه تشكيلات سازماني را با نيروها پر كرده‌ايم، بايد ببينيم ساختارمان براي شركتي پنجاه درصد بزرگ‌تر از امروز تا چه اندازه مناسب است. سال گذشته فرصت پرداختن به چنين اموري را نداشتم.

-
در چنين محيط گيج‌كننده‌اي رهبري آسان نيست. شما چه روندي را پيش گرفتيد؟

به نظر من، مديرعامل بايد همانند بندبازان، در ميان چند نقطه بلند (چند قله غيرهم‌سطح) در رفت‌وآمد باشد. در بالاترين نقطه، پرسش بزرگ از ذهنتان مي‌گذرد: رسالت و راهبرد شركت چيست؟ آيا كاركنان اين هدف‌ها را فهميده و بدان‌ها اعتقاد دارند؟ آيا تصميم‌ها با اهداف سازگاري دارند؟ در نقطه پاييني، به عمليات خط‌مقدم توجه مي‌كنيد: آيا آن فروش عملي شد؟ دستاورد ما از فلان كارخانه چه بوده است؟ براي توليد فلان داروي خاص چه‌قدر مواد خام داريم؟ سطح ديگر در ميانه اين دو نقطه است: در اين فصل بايد چند شيميدان استخدام كنيم؟ در برابر خريد يك كارخانه كوچك كه داروي زيست‌فناوري تازه‌اي را توليد مي‌كند، چه‌قدر بايد بپردازيم؟ آيا ظرفيت لازم براي تامين فلان بازار تازه را داريم؟
مديرعامل بايد نقاط غيرهم‌سطح يادشده را هم‌زمان بپيمايد و اين‌كار آساني نيست. جك ولش استاد بازي در نقاط غيرهم‌سطح (باشتاب و گاهي هم‌زمان در چند مورد) بود. اگر ما خود را براي ارائه موضوعي هفته‌ها آماده مي‌ساختيم و جك از آن هيچ خبر نداشت، به زحمت نيم‌ساعت تاب گفت‌وگو مي‌آورديم. بسياري از مديران عامل بيش‌تر به سطحي تكيه مي‌كنند كه برايشان راحت‌تر است. يكي به نقطه بالا مي‌چسبد: «من مسئول مسائل راهبردي شركت هستم!» ديگري به ريزه‌كاري‌ها مي‌رسد: «مي‌خواهم پرده فلان دفتر كار را بردارم.» هر دو مورد به جاي خود اهميت دارند، ولي مديرعاملي شكست مي‌خورد كه پيوسته در يك بلندا مانده و درجا بزند.

 - بلنداي دلخواه شما كدام است؟
بنا به عادتي كه از دوره خدمت در نيروي‌دريايي و زير فرماندهي دريادار ريكوور پيدا كرده‌ام، گاهي ميل دارم همه جزئيات را بدانم. در آن‌جا يك افسر بايد از هر رخدادي باخبر بود. نيازي نبود آچار برداشته و فلان پيچ را سفت كنيد. ولي بايد باخبر مي‌شديد كه پيچي شل شده و چه كسي مسئول سفت‌كردن آن است و بايد سيستم را به‌درستي مي‌شناختيد.
در كاربرد اين تمايل، بايد نهايت دقت مبذول شود. هر چند ممكن است انجام برخي كارهاي كوچك از دست خودمان بهتر از ديگران برآيد، اگر پيوسته خود آن‌ها را عهده‌دار شويم، كاركنان به‌جاي به‌كارگيري توانمندي‌هايشان، افرادي گوش‌به‌فرمان بار خواهند آمد كه به زيان سازمان است .من عمدتا به قله‌هاي مياني تا بالايي مي‌پردازم. به راهبردهاي بلندمدت خيلي علاقه دارم. وضع مالي اَم‌جن گزينه‌هاي فراواني را پيش پاي ما گذاشته است. دوست دارم در مورد آن گزينه‌ها بررسي كنم. هنگامي ‌كه در خصوص گزينه‌ها و راهبردها بينديشيد، همواره امكان تغيير و دگرگوني هم وجود دارد. براي اين‌كه پيشاپيش موجب نگراني نشوم، انديشه‌هايم را ابتدا و همواره با گروه محدودي از مديران ارشد مطرح مي‌كنم.

-
بدين‌گونه، همواره براي حركت در ميان سطوح مختلف از فعاليت‌ها آماده هستيد؟

آري چنين است. ولي بايد بدانيد در هر آن بر كدام يك از سه منطقه گسترده تمركز داريد: نخست، زمينه شامل رسالت، آرزوها، ارزش‌ها و رفتار رهبري كه معرف و سازنده شخصيت يك سازمان هستند. دوم، راهبرد و سوم، اجرا. روشن است در اين سه منطقه بلندي‌هاي گوناگون با ارتفاع‌هاي مختلف وجود دارد و مديرعامل بايد پيوسته در ميان آن‌ها در رفت‌وآمد باشد. رهبري پيروزمندانه هم پيامد همين حركت‌هاي سنجيده است. براي مثال، ممكنست نياز به صرف وقت براي درهم‌ريختن و بازمهندسي سازمان خود داشته باشيد و در همان حال، ناچار شويد به موضعي ديگر نيز برگشته و يادداشتي در خصوص توجه ويژه به ارزش‌هاي شركت خطاب به همه كاركنان صادر كنيد. با اين‌گونه نگرش به وظايفم، درمي‌يابم نيرويم را بيش‌تر در چه نقطه‌اي متمركز كنم. هم‌چنين درمي‌يابم نبايد «اهميت» را فداي «شتاب» كرد.

-
چگونه ممكن است اهميت ؛ فداي شتاب شود؟


واقعيت اين است كه فوريت خود نشاني از اهميت است. ولي در چنان شرايطي، به‌آساني ممكن است اهميت را فراموش كنيم. براي مثال، شايد آموزش و دادن آگاهي پيوسته از وضعيت شركت به هيات‌مديره به فراموشي سپرده شود. ما همه‌روزه با فعاليت‌ها دم‌خوريم، ولي هيات‌مديره سالانه چهار تا شش نشست دارد. اغلب مايليم در آن نشست‌ها بگوييم: اين‌گونه بر پايه بودجه پيش رفته‌ايم، نتيجه‌ها اين بوده، اين...، اين...، اين...آيا پرسشي هست؟ از حضورتان سپاسگزاريم.
ولي درستش اين است كه هيات‌مديره را پيوسته به انديشيدن با خودمان واداريم. به‌ويژه هنگامي‌كه برنامه رشد پرشتاب در جريان است.

-
يكي از عوامل رشد اَم‌جن، نيروي كار آن است. چگونه فعاليت اين همه نيرو را يك‌پارچه كرده‌ايد؟


يك‌بار ستون ويژه جرج ويل را در روزنامه مي‌خواندم كه چنين مي‌گفت: «چگونه مي‌توان (در مقايسه با يك آلماني يا يك فرانسوي) يك امريكايي بود؟ خودش پاسخ داده بود: «نمي‌دانم به چه ترتيب مي‌توان آلماني يا فرانسوي شد. ولي مي‌دانم اعتقاد به قانون اساسي، اعلاميه استقلال، سند حقوق همگاني و سخن گفتن به زبان انگليسي يا اقدام به يادگيري اين زبان، براي امريكايي‌شدن كافي است.» با خودم گفتم: «واي! با رشد شتاباني كه داشته‌ايم و نيمي ‌از سيزده هزار كاركنانمان كم‌تر از دو سال است به ما پيوسته‌اند، چگونه بايد خود را بخشي از اَم‌جن احساس كنند؟ خب! در شركت ما بايد به رسالت برگزيده (خدمت به بيماران) عمل به آرزويمان (برترين شركت آرامش‌بخش به انسان‌ها و ارزش‌هايمان) و كوشش كامل در جهت احترام گذاشتن به هم‌ديگر پايبند باشيم. هر كس به اين اصول اعتقاد داشته و در راه ايجاد و گسترش آن‌ها بكوشد، بخشي از اَم‌جن است. در مسير جاانداختن اصول اعتقادي (رسالتمان، آرزوهايمان و ارزش‌هايمان) مي‌كوشيم فرهنگ سازماني خود را هرچه منسجم‌تر و نيرومندتر ساخته و به كمك آن با رشد پرشتاب حال و آينده همراه شويم.

-
در اَم‌جن چهره‌هاي تازه‌وارد فراوانند، حتي در رده بالا. چرا اين همه مدير ارشد از بيرون سازمان برگزيده‌ايد؟


تيم مديريت ارشد، پنجره‌اي است كه به سوي روش كار، ارزش‌ها و آرزوهاي مديرعامل باز مي‌شود... اگر از تيم مديريتي مناسب و دلخواهي برخوردار نباشيد، لايه‌هاي زيرين سازمان هم مناسب نخواهند شد. اين وضع در مورد شركتي كه سخت روبه‌گسترش و رشد است، از حالت انحصاري به بازار رقابتي وارد مي‌شود و درآمدش از سالي سه ميليارد به ده ميليارد دلار رسيده است، به‌غايت حساس‌تر مي‌شود. در چنين شرايطي، بايد بر چالش‌ها پيروز شد و گر نه، كلاهتان پس معركه است.  همه‌كس نمي‌تواند خود را با چنان رشد و شتابي همراه كند. برخي در سطح درآمد يك ميليارد دلاري شركت، عالي كار مي‌كنند. هنگامي ‌كه فروش و درآمد به پنج ميليارد مي‌رسد، به زحمت خود را به ديگر كاروان‌سالاران مي‌رسانند. ولي آن‌گاه كه فروش و درآمد به مرز ده ميليارد دلار رسيد، درجا مي‌زنند. گاهي مسئوليت چنين افرادي را كاهش مي‌دهيم. گاهي هم ناچار مي‌شويم بگوييم: «مي‌بيني ما به مسابقه پرشتابي وارد شده‌ايم. بهتر است به شما كمك كنيم جايي مناسب‌تر با توانمندي‌هايتان پيدا كنيد.» هيچ‌كدام از اين‌گونه تصميم‌گيري‌ها يا اجراي آن‌ها آسان نيستند، ولي ضروري هستند. نكته مهم ديگر اين‌كه افراد نخبه سرپرستان نامناسب را قبول ندارند. بازيكنان ارزنده حاضر نيستند براي رهبران درجه دو خوب بازي كنند. شايد در شركت پرآوازه‌اي چون جنرال‌الكتريك، برخي جلب شده و حاضر به كار زير دست مديران كم‌توان شوند، ولي در شركت نوپايي مانند اَم‌جن نمي‌توان چنين انتظاري داشت. به اين دلايل است كه در كميته ده‌نفري مديران ارشد ما، هشت نفر سابقه‌اي چهارساله يا كم‌تر دارند. من دوازده سال است كه با اَم‌جن هستم و تنها سابقه يك نفرمان به 21 سال مي‌رسد.

-
افراد را براي عضويت در تيم مديريت ارشد چگونه برمي‌گزينيد؟


برنامه گزينش و پرورش مدير داريم، ولي از بيرون هم غافل نيستيم. براي مثال، مي‌دانستيم براي سمَت تازه رييس پژوهش و گسترش كه پيش‌تر زير نظر مديرعامل اداره مي‌شد، به چگونه كسي نياز داريم. به فرد مناسبي (راجر پرل‌موتِر( از مديران بخش پژوهش شركت مِرك پيام داديم. ولي پاسخ مثبت نداد. بنابراين، روي نامزد ديگري از درون متمركز شديم. تا اين‌كه يك روز در روزنامه وال‌استريت‌جورنال خبري از دگرگوني‌هاي مديريتي در مِرك خواندم كه به نظرم به سود پرل‌موتِر نبود. از ديويد بالتيمور برنده جايزه نوبل كه عضو هيات‌مديره ما هم هست، درخواست كردم پيشنهاد به راجر را تكرار كند. اين اقدام كارساز بود. كم‌تر كسي به پيشنهادهاي برندگان جايزه نوبل بي‌توجهي مي‌كند. پس از بحث‌هاي دورودراز در خلال تعطيلات كريسمس، راجر پرل‌موتِر به ما پيوست.

-
خب! بدين‌گونه اعضاي برجسته‌اي براي تيم مديريت برمي‌گزينيد. چگونه از پشتيباني آنان مطمئن مي‌شويد؟


كليد معما چيزي است كه گفتنش آسان و انجامش دشوار است: به ايشان اعتماد مي‌ورزم. معنايش اين است كه به افراد اختيار، امكان نرمش‌پذيري و آزادي عمل مي‌دهم. روي ديگر قضيه اعتماد اين است كه در كميته مديريت ارشد، همانند يك شورا رفتار مي‌كنيم. با هم همكاري و هم‌انديشي نزديك داريم و مانند اعضاي راستين يك تيم كار مي‌كنيم. الگوي مديريت من «نخست وزيري» است نه «رياست‌جمهوري». نخست‌وزير اگر پشتيباني اعضاي دولت را نداشته باشد، كارش پيش نمي‌رود. ولي رييس‌جمهور گروهي را در كنار دارد كه اغلب چندان نمي‌شناسد و هر گاه هم اراده كند، اخراجشان مي‌كند.

-
فرايند رشد اغلب با لغزش‌هاي ناشيانه همراه است. در جريان رشد اَم‌جن به چه اشتباهي دچار شديد؟


ما هم به سهم خود اشتباه‌هايي كرده‌ايم. يكي از آن‌ها، عرضه دارويي به نام كينِرت بود. اين دارو براي كساني كه دردهاي روماتيسم مفصلي دارند، بسيار موثر است و معجزه‌اي علمي ‌به‌حساب مي‌آيد. دهه 1990 بود و من رييس هيات‌مديره. در يكي از حالت‌هاي الگوي دوران خدمت در نيروي‌دريايي قرار گرفته و بدون توجه به شرايط بازار و عقيده مخالفان گفتم: «به درآمد اين فراورده نياز دارم و بايد آن‌گونه كه من مي‌گويم به بازار عرضه شود.» اين كوتاهي، ميليون‌ها دلار زيان به‌بار آورد و پيش‌بيني من از فروش درست از آب درنيامد. البته، اطلاعات درمانگاهي بعدي به كمك آمد و اشتباه من رفته‌رفته جبران شد.
در اين طرح و موردي مشابه براي توليد داروي ضدالتهاب لِپتين، من ناهوشمندانه ميليون‌ها دلار از سرمايه سهام‌داران را به‌باد دادم. خوشبختانه در همان دوره فعاليت‌هاي سازنده ديگري نيز انجام داديم كه جبران زيان‌ها را كرد. از اين رخدادها آموختم حركت به پيش شركت‌ها، اغلب نياز به خطركردن دارد.

-
تاكنون چندبار به پيشواز اين‌گونه خطرها رفته‌ايد؟


دست‌كم سه بار. نخستين بار هنگامي ‌بود كه اغلب اعضاي تيم مديريت را اخراج كرده و گروه كنوني را آوردم كه به‌خوبي نمي‌شناختم. آن‌ها مي‌توانستند به آن خوبي كه من گمان مي‌كردم، نباشند. شايد آن احساس و علاقه لازم براي تبديل اَم‌جن به چيزي كه مي‌توانست باشد، در ايشان وجود نمي‌داشت. شايد توان و آمادگي همكاري سازنده باهم را نداشتند. هر كدام از اين احتمال‌ها مي‌توانست قطار ما را از ريل خارج سازد! تنها اميدم اين بود استخدام‌شدگان افراد برجسته‌اي هستند و احتمال نمي‌رود كاركنان درباره ايشان به ترديد افتند. خوشبختانه همين گونه شد.
دومين باري كه شغل خود را به‌خطر انداختم، سال 2001 و به هنگام خريد شركت ايميونكس بود. بعد از سال‌ها، تازه دو فراورده نو را روانه بازاري پررقابت كرده بوديم. در خصوص ايميونكس نيز تنها مسئله تملك آن نبود . فراورده بسيار مهم اين شركت (انبرِل) نيز نياز به بازاريابي گسترده داشت، زيرا در عرضه آن به بازار اندكي تاخير شده بود.
سومين رخداد، پيوستن به جانسون.اند.جانسون در فروش مشترك داروي تازه ضدكم‌خوني آرانسپ بود. بحث و گفت‌وگو بر سر چگونگي و ميزان سهم هر شركت از درآمد حاصل از اين فروش، بسيار پيچيده شد و مدت‌ها به‌درازا كشيد. ولي عاقبت به نتيجه رسيد و همكاري با جانسون.اند.جانسون كه برخلاف ما در بازار رقابتي تجربه و سابقه كار فروان داشت، برايمان بسيار سودمند شد. اگر اين اتحاد به‌سامان نرسيده بود، اكنون من اين‌جا نبودم.

-
چه عاملي خطرپذيري را اين‌گونه در شما برانگيخته است؟


در ذهن من جك ولش الگوي برجسته‌اي براي مديران عامل است. به‌عنوان دستيار جوان وي، بارها شاهد تصميم‌گيري‌هاي راهبردي وي بودم. پيرامون ميز به گردش درمي‌آمد و نظر همه را تك‌به‌تك مي‌پرسيد. در مورد تصاحب آر.سي.اِي نيز چنين كرد و تصميم گرفت. روز بعد، از من پرسيد در جمع ديروز به گمانم تنها تو موافق من بودي! خريد آن شركت براي جنرال‌الكتريك به پيروزي بزرگي تبديل شد. گمان مي‌كنم امانتداري نقشي كليدي بازي مي‌كند. بايد راهبردي برجسته و در عين حال دست‌يافتني برگزينيد. ما با همين فراورده‌ها، مي‌توانيم تا سه يا چهار سال آينده به رشدمان ادامه دهيم. فراتر از آن را كي مي‌داند؟ دورتر از آن را به‌سادگي نمي‌توان ديد. تا زماني كه سازمان دارو و مواد غذايي، دارويي را تاييد نكرده است، بايد آن را در حد يك انديشه پنداشت. من مي‌كوشم اميدوار، ولي واقع‌بين باشم. هدفم تعهد كم‌تر و ارائه ارزش‌هايي بيش‌تر از آني است كه تعهد كرده‌ام. بدين‌گونه، در برابر تحليلگران و سرمايه‌گذاران روسفيدتر هستم. براي كاركنان هم روند مناسبي است. افزون بر اين، آنان افتخار خدمت به بيماران و آرزوي گسترش شركت بزرگي در مسير آرامش‌بخشي به همه مردم جهان را نيز با خود دارند.
اگر گمان مي‌كنيد با نيروي شخصيت، مقام يا هوش سرشار خود، توان دگرگوني يك سازمان را داريد، بهتر است در اين انديشه بازنگري كنيد.
اگر آن تجربه تزكيه‌كننده در ام.سي.آي نبود، در همان آغاز كار در اَم‌جن تباه مي‌شدم. در اين‌جا، پيش از دست‌يازي به هر گونه تغييري در شركت به‌خوبي خودي شده بودم.
اگر از تيم مديريتي مناسب و دلخواهي برخوردار نباشيد، لايه هاي زيرين سازمان هم مناسب نخواهند شد.

گفت‌و‌گو از حركت‌هاي دليرانه در دوران رشد شتابان يك چيز است و رهبري شركتي كه بسيار بزرگ شده و در نتيجه رشد هم كندتر مي‌شود، چيزي ديگر!

نوشته شده توسط حمید آقامحمدی | لینک ثابت | موضوع: |

 

مدیریت بازاریابی جهانی

 ما در بازار جهانی واحدی زندگی می کنیم . شما هنگام مطالعه ی این مطالب ممکن است روی یک صندلی برزیلی و یا کنار میز تحریری که از دانمارک وارد شده است نشسته باشید . رایانه ی روی میز شما ممکن است ساخت تایوان باشد یا اینکه توسط شرکت دیگری در ایرلند تولید شده باشد . کفش شما ممکن است ساخت ایتالیا و قهوه ای که می نوشید محصول آمریکای لاتین یا آفریقا باشد . بلوزی که بر تن دارید ممکن است آخرین طرح تولیدی شرکت "بنتون" ایتالیا باشد . راستی ساعت چند است ؟ میتوانید بگویید ساعت شما ساخت چه کشوری است؟ ممکن است ساخت ژاپن٬ سنگاپور و یا سوییس باشد . به هزاره ی جدید خوش آمدید . رٶیاهای دیروز بازاریابی امروز به حقیقت پیوست وما شاهد پدیدار شدن یک بازار واحد جهانی هستیم.

درطول 150 سال گذشته تغییرات عظیم محیطی بر روی مردم وصنایع جهان تاٴثیرگذاشته است . قبل از سال 1840 میز تحریرهایی که دانشجویان از ان استفاده می کردند در همان محدوده ای که زندگی می کردند تولید می شد. بعضی از کشورها ( که مهمترین انها انگلیس بود ) از اواسط قرن نوزدهم به صورت گسترده ای در تجارت بین المللی فعالیت داشتند. با وجود این پس از جنگ جهانی دوم شرکتهایی که فقط نیاز مشتریان محلی را برآورده می کردند نیز وارد فعالیتهای جهانی شدند. دو دهه ی قبل واژه ای به نام بازاریابی جهانی وجود نداشت. امروزه شرکتها برای بهره برداری کامل از تواناییهای بالقوه ی تجاری خود بازاریابی جهانی را مورد توجه قرار داده اند. با این حال دلیل مهمتر که شرکتها را وادار می کند تا بازاریابی جهانی را مورد توجه قرار دهند بقاست. شرکتی که فاقد دیدگاه جهانی است کسب و کار داخلی خود را در برابر رقبایی که دارای هزینه های کمتر ،تجارت بیشتر و محصولات بهتر هستند به مخاطره می اندازد.

بازاریابی جهانی چیست؟ بازاریابی را می توان به عنوان مجموعه ای از فعالیت ها  تعریف کرد که منجر به

معامله ی بین یک فروشنده ویک خریدار جهت کسب سود متقابل میشود. فعالیتهای بازاریابی برروی تلاش سازمان جهت برآوردن نیازها وخواسته های مشتریان از طریق عرضه ی محصولات وخدماتی که دارای ارزش رقابتی هستند ٬ تمرکز می نماید. سازمانی که وارد فعالیتهای بازاریابی جهانی میشود ٬ منابع خود را درفرصت ها وتهدیدهای بازارهای جهانی متمرکزمی کند.

در طول سه دهه ی گذشته مفهوم بازاریابی تغییرات عمده ای کرده است. مفهوم قدیمی بازاریابی بر روی تولید کالا متمرکز بود وشرکتها تلاش خود را برای تولید محصولات بهترو بیشترمتمرکز می کردند. هدف شرکتها سودآوری بیشترووسیله ی نیل به آن فروش یا ترغیب مشتریان بالقوه برای خرید کالاهای شرکت بود. مفهوم جدید بازاریابی که از دهه ی 1960 مورد توجه قرار گرفت٬ تمرکزبازاریابی را از محصول به سوی مشتری تغییر داد. هدف شرکت باز هم سودآوری بیشتر بود٬ اما وسیله ی نیل به هدف توسعه یافت.

مدیریت بازاریابی جهانی چیست؟ مدیریت بازاریابی فرآیند تمرکز منابع واهداف سازمان برروی نیازها و فرصتهای محیطی است. آمیخته ی بازاریابی یا« چهارp»________>

 ﴿ plce ٬promotion ٬price ٬product﴾ یعنی محصول٬قیمت٬فعالیتهای تشویقی و ترغیبی و مکان﴿ کانال توزیع﴾ از ابزارهای عمده ی مدیران بازاریابی

معاصرمیباشد. بنابراین بطورکلی بازاریابی جهانی٬ مجموعه ای ازمفاهیم٬ابزارها٬تئوریها٬عملیات٬روشهاوتجارب است که اخیرا″اصول آن شامل موارد زیر میباشد:

1 -ایجاد ارزش برای مشتریان و معامله ی ارزش

2 -ایجاد مزیت رقابتی

 3 - تمرکزبرنیازها و خواسته های مشتریان

            منبع :  وارن جی       

نوشته شده توسط حمید آقامحمدی | لینک ثابت | موضوع: |

بهره وری 

تعریف بهره وری:

بهبود بهره وری موضوعی بوده است که از ابتدای تاریخ بشر و در کلیه نظامهای سیاسی و اقتصادی مطرح بوده است. اما تحقیق در مورد چگونگی افزایش بهره وری بطور سیستماتیک و در چهارچوب مباحث علمی تحلیلی از حدود 230 سال پیش به این طرف بطور جدی مورد توجه اندیشمندان قرار گرفته است.

واژه «بهره وری» برای نخستین بار بوسیله فرانسوا کنه ریاضیدان و اقتصادان طرفدار مکتب فیزیوکراسی (حکومت طبیعت) بکار برده شد. «کنه» با طرح جدول اقتصادی ، اقتدار هر دولتی را منوط به افزایش بهره وری در بخش کشاورزی می داند. در سال 1883 فرانسوی دیگری بنام  لیتره  بهره وری را دانش و فن تولید تعریف کرد. با شروع دوره نهضت مدیریت علمی در اوایل سالهای 1900، فردریک ونیسلو، تیلور و فرانک و لیلیان گیلبریث به منظور افزایش کارائی کارگران، درباره تقسیم کار ، بهبود روشها و تعیین زمان استاندارد،  مطالعاتی را انجام دادند. کارائی  بعنوان نسبتی از زمان واقعی انجام کار به زمان استاندارد از پیش تعیین شده تعریف شد. بطور مثال اگر از کارگری در 8 ساعت کار انتظار تولید 100 واحد محصول را داشته باشیم اما در عمل کارگر مزبور 96 واحد تولید کند گفته می شود کارائی آن 96% است.

اما واژه ای که به تدریج جنبه عمومی تر و کلی تر پیدا کرد و در ادبیات مدیریت رایج گردیده « بهره وری» بود که در سال 1950 سازمان همکاری اقتصادی اروپا بطور رسمی        بهره وری را چنین تعریف کرد :

(بهره وری حاصل کسری است که از تقسیم مقدار یا ارزش محصول بر مقدار یا ارزش یکی از عوامل تولید بدست می آید. بدین لحاظ می توان از بهره وری سرمایه، مواد اولیه و نیروی کار صحبت کرد.)

سازمان بین المللی کار بهره وری را چنین تعریف کرد است :

(بهره وری عبارتست از نسبت ستاده به یکی از عوامل تولید از مین ، سرمایه، نیروی کار و مدیریت.)

در این تعریف «مدیریت» بطور ویژه یکی از عوامل تولید در نظر گرفته شده است. نسبت تولید به هر کدام از این عوامل معیاری برای سنجش بهره وری محسوب می شود.

در اطلاعیه تشکیل مرکز بهره وری ژاپن در سال 1955 در ارتباط از بهبود بهره وری چنین بیان شده است :

«حداکثر استفاده از منابع فیزیکی، نیروی انسانی و سایر عوامل به روشهای علمی بطویکه بهبود بهره وری به کاهش هزینه تولید، گسترش بازارها، افزایش اشتغال و بالا رفتن سطح زندگی همه آحاد ملت ، منجر شود.»

از دید مرکز بهره وری ژاپن ، بهره وری یک اولویت و انتخاب ملی است که منجر به افزایش رفاه اجتماعی و کاهش فقر می گردد. مرکز بهره وری ژاپن از زمان تأسیسش در سال 1955 نهضت ملی افزایش بهره وری در این کشور را تحت سه اصل رهنمون ساز به جلو هدایت نموده که عبارتند از : افزایش اشتغال ، همکاری بین نیروی کار و مدیریت و توزیع عادلانه و برابر ثمره های بهبود بهره وری در میان مدیریت، نیروی کار و مصرف کنندگان.

افزایش قابل توجه بهره وری در تعدادی از کشور ها در دهه های اخیر موجب شده است که ارتقاء شطح بهره وری ملی بعنوان یک اولویت در سطح کشور مطرح باشد. بطور مثال در دوره زمانی (1974- 1967) کشور ژاپن بهره وری ملی خود را 6/99% افزایش داد در حالی که در همان مدت مدیریت بهره وری ملی در کشورهای آلمان غربی و ایلات متحده امریکا به ترتیب 3/43 و 25/29% افزایش یافت.

در اواخر دهه 1970 و اوایل دهه 1980 مرکز بهره وری امریکا تعریف زیر را ارائه داد:

* قیمیت تعدیل شده سود = بهره وری

تعریف دیگری از بهره وری به شرح زیر شده است :

استنیر : معیار عملکرد و یا قدرت و توان هر سازمان در تولید کالا و خدمات.

استیگل : نسبت میان بازده به هزینه عملیات تولیدی .

ماندل : بهره وری به مفهوم نسبت بین بازده تولید به واحد منبع مصرف شده است که با سال پایه مقایسه می شود.

دیویس : تغییر بدست آمده در مقدار محصول در ازاء منابع مصرف شده .

فابر یکانت : یک نسبت همیشگی بین خروجی به ورودی.

در سالهای 1974 و اواخر 1984 «سومانث» سه تعریف اساسی (و سپس چهارمی در سال 1987) را درباره بهره وری در ارتباط با سازمانها یا شرکتها به شرح زیر ارائه داد :

 * بهره وری جزئی :

نسبت ارزش و مقدار محصول به یک طبقه از نهاده را گویند. مثلاً محصول به ازاء هر نفر ساعت (معیار بهره وری نیروی کار) یا ارزش و مقدار محصول تولید شده به ازاء هر تن مواد اولیه مصرفی (بهره وری مواد) یا بهره درآمد تولید شده به ازاء هر ریال سرمایه (بهره وری سرمایه)  و نظایر آن .

* بهره وری کلی عوامل توليد :

عبارتست از : نسبت خالص محصول بر مجموع نهاد های نیروی کار و سرمایه. معمولاً به جای خالص محصول ، ارزش افزوده و در مخرج کسر مجموع ارزشهای نیروی کار و سرمایه را قرار می دهند. این معیار برای برخی از کالاهای مصرفی نظیر تلوزیون ، ویدئو و کامپیوتر که 65% هزینه تولید آنها مواد مصرفی تشکیل می دهد معیار مناسبی نمی باشد.

* بهره وری کلی :

نسبت کل ارزش محصول تولید شده به مجموع ارزش کلیه نهاده های مصرفی است . این شاخص تأثیر مشترک و همزمان همه نهاده ها و منابع (از قبیل نیروی انسانی، مواد و قطعات ، ماشین آلات، سرمایه و نظایر آن) در ارتباط با ارزش محصول بدست آمده را اندازه گیری می کند.

نوشته شده توسط حمید آقامحمدی | لینک ثابت | موضوع: |

وصیت 

نمی دانم . نمی خواهم بدانم . پس از مرگم چه خواهد شد

 نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

 ولی آن قدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

 گلویم سوتکی باشد . به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش

 و او یکریز و پی در پی دم گرم خوشش را در گلویم سخت بفشارد

 و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند . سکوت مرگبارم را !

                                                   شهید دکترعلی شریعتی

نوشته شده توسط حمید آقامحمدی | لینک ثابت | موضوع: |

 

كوان‌تسو فيلسوف چيني:

 

اگر براي يك سال برنامه‌ريزي مي‌كنيد گندم بكاريد،

اگر مي‌خواهيد براي ده سال برنامه‌ريزي كنيد درخت بكاريد

و در صورتيكه براي يك عمر برنامه‌ريزي مي‌كنيد انسان تربيت كنيد

 

(از کتاب: اصول برنامه‌ريزي آموزشي و درسي،محمدعلي فرجاد،صفحه قبل از مقدمه)

اقتباس از وبلاگ آقای خادم

نوشته شده توسط حمید آقامحمدی | لینک ثابت | موضوع: |

نوروز مبارک 

به اعتقاد من(آقای دبیری) نوروز بيش از هرچيز براي ما يك پديده ي فرهنگي است. لذا لازم است اول فرهنگ سازماني را تعريف كنيم. فرهنگ در سازمان مجموعه اي از نگرش ها، ارزش ها و باورهايي است كه در نبود دستورهاي مشخص رفتار افراد را هدايت مي كند. فرهنگ در واقع يكي از جنبه هاي نرم هر سازماني است و با مقوله ي منابع انساني ارتباطي تنگاتنگ دارد. حتي فكر مديريت منابع انساني فكري متضمن بار فرهنگي است. فرهنگ مي تواند منبع نيرومندي از هويت و آرمان مشترك باشد، ولي در عين حال مانعي فرا راه تحول هم خواهد بود.

فرهنگ سازمان خود را به شيوه هاي گوناگون عرضه مي كند به ويژه: هنجارها (مقررات نانوشته ي رفتار)، ارزش ها (باور به آنچه براي سازمان سودمند است و رفتار را شكل مي دهد)، سبك مديريت (روش هاي اعمال اقتدار مديريت) و ابزار و مصنوعات (تصوير ذهني شركت و طرح ساختمان و غيره).

اما نوروز، اين آيين كهن. به نظر مي رسد ارتباط نوروز با ابزارهاي مديريت منابع انساني، بيشتر ريشه در فرهنگ و ارزش هاي سازمان داشته باشد. از اينرو من به توضيح دو «ارزش»  برخاسته از نوروز مي پردازم كه با فرهنگ سازماني رابطه ي نزديك دارند.

يكي از مهمترين ارزش هايي كه نوروز به ما گوشزد مي كند «نو شدن» است. واحد منابع انساني سازمان مي تواند ارزش «نو شدن» را همزمان با گرامي داشت اين جشن به كاركنان يادآور شود. به عنوان مثال ازطريق اجراي برنامه هاي «خانه تكاني سازماني» كه مي تواند به صورتي فراگير و با مشاركت همگان سازماندهي شود توجه خود را به اين ارزش نشان دهد. همچنين برخي تغييرات ساختاري در سازمان مي تواند با الهام از ارزش نوشدن پياده شود. به عنوان مثال چقدر زيباست همراه با دگرگوني طبيعت سازمان ها، مهندسي مجددي در ساختار سازماني و رويه هاي خود داشته باشند. برخي واحدهاي سازماني كه عملاً كارايي خود را از دست داده و پير و فرتوت شده اند را حذف و ادغام و برخي رويه هاي كهنه و بلا استفاده را از مجموعه ي رويه هاي سازمان محو كنند. به هرحال "پلاس كهنه ي انديشه را دور بايد انداخت". اين گونه اقدامات به كاركنان نشان مي دهد كه مديريت توجه عملي به «نوشدن» دارد.

ارزش ديگر نوروز كه در سازمان كاربرد دارد «بهبود ارتباطات» سازماني است. ناگفته پيداست كه گسترش مهر و دوستي يكي از ارزش هايي است كه بهانه ي نوروز مي توان آن را دامن زد. اما فراموش نكنيم ارتباطات، فقط سلام كردن و احوال پرسي نيست و ارتباطات موفق مستلزم توجه به طيف گسترده اي از نيازهاي انسان است. واحد منابع انساني مي تواند روش هاي بهبود ارتباطات را با توجه به شناختي كه از سازمان خود دارد تعريف و جاري كند. مثلاً چنانچه «بازخور ضعيف» يكي از اين ويژگي ها باشد، مي توان مديران سازمان را به گفتگوي بيشتر با كاركنان در سال جديد در جهت بهبود عملكرد هرفرد و گوشزد كردن كاستي ها ترغيب كرد و در صورت امکان روش های سازمان را برای تحقق این هدف تغییر داد.

آنچه اشاره شد نمونه اي از طرز تفكر مبتني بر ارزش هاي تاريخي و فرهنگي ماست. مي توان اين رويكرد را بسط داد و در قالب تحقيقي علمي طرحي براي سازمان ها ارايه داد. ولي قدر مسلم هر سازماني، بايد با توجه به موقعيت خود، از ارزش هاي ريشه دار ملي الهام بگيرد و در مناسبت هايي چون نوروز كه جوٌ عمومي جامعه به شدت تحت تأثير آن است از فرصت ها در جهت بهبود سازمان استفاده كند.

گرفته شده از وبلاگ آقای افشین دبیری.

نوشته شده توسط حمید آقامحمدی | لینک ثابت | موضوع: |